چرا «مقام مهدی» برای جایگاه مهدی باکری نیست؟

علیرضا نراگی| نام هر اثر معمولا یکی از راه های ورود است. در آثاری که روایی نیستند یا به صورت مستقیم و معمول داستان را روایت نمی کنند یا انسجام و وحدت موضوعی ندارند، عنوان می تواند سرنخی برای یافتن نقاط مرجع و پیوندهای داستان باشد.

عنوان فیلم می تواند رویکرد و چالش های روایی اثر را روشن کند. در مورد فیلم «وضعیت مهدی» ساخته هادی حجازی فر، بهتر است از نام فیلم شروع کنیم، زیرا خود اثر به سختی قصه می گوید و سعی می کند داستان ها و خرده داستان ها را با ساختاری اپیزودیک به هم پیوند دهد.

و در اینجا لازم به توضیح است که با علم به اینکه «وضعیت مهدی» در واقع یک سریال است و این تنها نسخه سینمایی این سریال است، کاری به آن نداریم، زیرا در وهله اول این نسخه یک اثر سینمایی است. مستقل از سریال ثانیاً خود کارگردان مدعی است که صحنه ها را با علم به وجود نسخه های سینمایی گرفته است و این نسخه یکی از اهداف او در روند تولید این پروژه بوده است.

عنوان «مقام مهدی» به شخصیت اصلی فیلم حجازی فر، مهدی باکری، یکی از فرماندهان جنگ هشت ساله ایران و عراق اشاره دارد.

ما می خواهیم جایگاه مهدی را ببینیم. این وضعیت عمدتاً بر اساس شناخت قبلی از قهرمان فیلم و آنچه که فضا و نحوه ارائه فیلم به ما می دهد، انتظار می رود که نشان دهنده حضور مهدی باکری در جنگ و نقش فرماندهی او باشد.

اما فیلم با خواستگاری مهدی شروع می شود. از آن لحظه فیلم پیش شرط ها و تعصبات ما را رها می کند و حال و هوای خودش را می سازد. حالا خیلی دور از جبهه، مهدی را در موقعیتی شخصی، شخصی و عاطفی می بینیم. در درون، نه بیرون، در نقش یک مرد در سیطره مراودات روزمره خانوادگی و اجتماعی، نه در شرایط پیچیده میدان جنگ. این آمادگی برای حرکت برخلاف پیش شرط ها و انتظارات در جذب بیننده بیشتر و همراهی با اثر موثر است.

تکنیکی که فیلم بتواند قرارداد، روایت و در نهایت تاریخ خود را بسازد و مخاطب را از مقایسه با تصاویر ذهنی خودش و برداشت های پراکنده از تبلیغات و روایت های رسمی رها کند. فیلم هم در همین راستا حرکت می کند و معتقدیم «مقام مهدی» یعنی نشان دادن جایگاه مهدی در زندگی شخصی.

  دلار بالاترین قیمت را ثبت کرد!

حجازی فر در این حوزه و در ثلث اول عنصری که به عنوان تکیه گاه و ویژگی سینمایی خلق می کند فضا است، فیلم از فضا شروع می شود و بر آن تکیه می کند نه تاریخ و الزاماتی که قصه گویی برای فضا ایجاد می کند.

داستان خود فضاست و عمدتاً ساختار و فرم فیلم بر اساس این فضا شکل گرفته و هویت پیدا می کند. فضا در دیالوگ های فیلم که به زبان ترکی است – یعنی دیالوگ ها به جای تبلیغ و اطلاع رسانی، شخصیت ها را در فضای همدیگر قرار می دهند و همچنین مخاطب را در فضای فیلم – و در رنگ ها ایجاد می شود. و نور در هر فریم. در ریتم هر صحنه که با آرامش و کندی همراه است.

یعنی چیزی که حداقل در یک سوم اول فیلم با آن روبرو هستیم فضای زیستی مهدی است. در ادامه فیلم، او بیشتر وارد جنگ می شود، اما همچنان بیشتر وقت و زمان عاطفی خود را پشت جبهه، در استراحت های کوتاه و سفرهای مهدی به زادگاهش و رابطه با همسر و اقوامش می گذراند.

می‌توان انتظار داشت که وقتی فیلم درباره یک رهبر نظامی است، اما جنگ و نقش فرمانده را به حاشیه می‌برد تا زندگی شخصی‌اش را روشن‌تر از تصویر عمومی‌اش کند، به جزئیات بیشتر و احتمالاً تصویر دقیق‌تری از آن بپردازد. قهرمان واقعیت اصلی در ذهن مخاطب

وقتی حجازی فر و ابراهیم امینی، فیلمنامه نویسان فیلم، بیشتر به زندگی درونی مهدی باکری می پردازند تا زندگی عمومی او، پس باید مهدی واقعی را ببینیم، با منحنی ریز مسئله ای قابل قبول که موقعیت های کوچک و جالبی را از یک فرمانده فاش می کند.

این تقسیم‌بندی و خصوصی‌سازی فضا و بافت تاریخ به این معناست که «مقام مهدی» یعنی دیدن مهدی و جایگاه او در تصویری بزرگ‌تر; یعنی جایگاه مهدی در زندگی، نه تنها به عنوان یک قهرمان ملی و نه حتی به عنوان یک فرمانده، بلکه به عنوان یک انسان در جریان ساده و روزمره زندگی.

اینجاست که فراتر از اخلاق و فضیلت، احساسات و عواطف، اراده و باورهای ماهیت پیچیده ای باید در فرآیندی ساده و روزمره ارائه شود. اما «مقام مهدی» در زمینه پیچیده کردن قهرمان داستان شکست خورد.

علیرغم شخصیت لطیف و دوست داشتنی مهدی، فضای ارتباطی دلنشین و جذابیت رفتاری، شخصیت پیچیده و چندلایه ای را در طول فیلم نمی بینیم، بلکه توصیفی ستوده آمیز از فرماندهی اخلاق مدار است که البته در نوع خود انسانی متدین است. زندگی او مهربان و مسئولیت پذیر است. اما نمایش فقط یک فضیلت اخلاقی است، نوعی دور زدن شخصیت، ویژگی ها و پیچیدگی های ذاتی قهرمان داستان.

  قیمت طلای جهانی امروز 1401/02/15 می باشد

تنش بیشتری در فیلم وجود دارد که می تواند پتانسیل قابل توجهی برای شخصیت پردازی پیچیده و حتی روایت داستانی منسجم ایجاد کند، زیرا بیشتر به جنگ می کشد و کم و بیش ویژگی ها و رفتار فرماندهان باکری را نشان می دهد.

این تنش در واقع تنش بین مهدی ساکت، پذیرنده و آرام در زندگی خصوصی با مهدی سازش ناپذیر، سرکش، منتقد و پیگیر در میدان جنگ است.

مهدی در زندگی شخصی از یک طرف بیشتر شنونده است، غیر از خودش مراقب دیگران است، زندگی عاشقانه ای گرم و لطیف هم دارد، اما از طرف دیگر در میدان جنگ که مرکز زندگی اوست. زندگی، او اهل کفاره و خطا و عقب نشینی نیست، او آشکارا از فرماندهان خود انتقاد می کند و حتی بازجویی می کند.

به جای یکی دو سکانس انتقالی، می توان این تنش را در طول فیلم گسترش داد و بررسی کرد و ضمن نمایش عرصه های مختلف در موقعیت های مختلف، علاوه بر خلق شخصیتی فراتر از توصیفات کلی و اخلاقی، آن را «وضعیت مهدی» نامید. زیرا با چنین تنشی است که “وضعیت” ایجاد می شود که در ذات خود باری دراماتیک و متناقض با تصعید و پیچیده کردن “وضعیت” پیدا می کند.

حال اگر به اصل موضوع که عنوان فیلم است برگردیم، باید بگوییم که این فیلم درباره وضعیت مهدی نیست، بلکه مجموعه‌ای از تصاویر – اغلب خوش ساخت و با فضایی فوق‌العاده – از حواشی است. زندگی مهدی.

مقام مهدی ساختاری اپیزودیک دارد. اما اگرچه اپیزودیک است، اما یک شخصیت محوری و یک مشکل خاص را دنبال می کند. بنابراین باید برای هر اپیزود در این نگاه کلی به فیلم و آنچه فراتر از تاریخ پیوند و انسجام اثر است پرداخت.

اما اپیزودهای «مقام مهدی» فاقد این انسجام و زمینه مشترک هستند. اوج این گسست روایت را در اپیزود «من مهدی باکری نیستم» می توان یافت. فیلم در یک جهش ناگهانی که تبدیل به سکته ای کسل کننده و طولانی شده است، قهرمان و جریان اصلی فیلم را رها می کند و به صورت موردی به شخصیت و داستان دیگری می پردازد، شاید با تصور مهدی باکری و برخی از شخصیت های او و تصمیم مهم در غیاب او بر زندگی او تأکید کنید.

  آیا «گربه سیاه» رادان و ترلان پروانه ممنوع است؟

بله، او در تمام قسمت نام مهدی باکری را دارد، اما خودش نیست. نه تنها از نظر حضور جسمانی، بلکه از نظر شخصیتی و به اصطلاح حضور معنوی. دلیل این غیبت کامل این است که در یکی از مهمترین تصمیمات یا آنطور که فیلم به آن پرداخته است، در یکی از مهمترین موقعیت های مهدی (عج) آن را نمی بینیم و از ذهنیت و آنچه در درون می گذرد دور می شویم. آی تی.

در این قسمت، فیلم سعی دارد رابطه مهدی با برادرش را در رابطه ای دیگر نمادسازی کند، اما در واقع فقط یک ایده و تصویر ذهنی و انتزاعی است که با ایده واقعی و بسیار ساده فیلم در تضاد است و در عین حال انسجام دارد. از اثر.هم ساختار و هم ریتم در روایت و روایت به هم می خورد.

ساختن یک فیلم فضایی و شعر به جای گفتن و سخت کوشی برای یک رهبر نظامی مانند ساخت فیلم اکشن درباره یک شاعر است. در آغاز کار سختی است، فارغ از کلیت کار -البته اگر حداقل استانداردهای سینمایی وجود داشته باشد- تجربه متفاوت و جذابی است و «موقعیت مهدی» در اولین جلسه تا حدودی خفه کننده است و انگیزه های قابل توجهی دارد. .

شجاعت ساختن یک فیلم شاعرانه درباره یک رهبر نظامی مستلزم غلبه بر کلیشه‌ها است، اما غلبه بر کلیشه‌ها در زمینه سیاسی-اجتماعی ما برای چنین شخصیتی هرگز آسان نخواهد بود.

حجازی فر با قرار دادن دوربین در داخل یک فرمانده معروف جرات می کند و کلیشه را می شکند، اما در نهایت فیلم او مانند بسیاری از آثار دیگر در این ژانر بسیار پرحرف است و با کلمات به پایان می رسد. با تصاویر متفاوتی از فضایی که در بهترین لحظاتش (که همان لحظات شهری و حتی پلان های داخلی است) خلق می کند.

موضع مهدی علیرغم پوسته روشن و تلاش برای ساختارشکنی فرم به خودی خود یک کلیشه نیست. در نهایت فیلم در فضایی همسو با مولفه های معمول فیلم های جنگی در سینمای ایران به پایان می رسد.

منبع: سینما سینما

دیدگاهتان را بنویسید