هیولای وحشتناک فرانکشتاین در نور ماه ظاهر شد

مری شلی شاهکار خود را در سن 18 سالگی در فرانکنشتاین خلق کرد، زمانی که هنوز مری ولستون کرافت و همنام مادرش بود. داستان توسط خالق آن در عمارت اجاره ای لرد بایرون در نزدیکی دریاچه ژنو پس از دعوت او به یک مسابقه نویسندگی ترسناک الهام گرفته شد. یک ستاره شناس در طول الهام گرفتن از داستان وضعیت ستارگان را ارزیابی کرد.

به گزارش لیتاب؛ مری شلی در مقدمه فرانکشتاین در آن شب در عمارت لرد بایرون و الهامات او نوشت: «من خودم را مجبور کردم به یک داستان فکر کنم. داستانی برای رقابت با دیگران که به ما انگیزه می دهد تا این کار را انجام دهیم. داستانی که می تواند از ترس های مرموز طبیعت ما صحبت کند و ترس و هیجان را در درون ما بیدار کند. داستانی که خواننده را می ترساند که به اطراف نگاه نکند، خون در رگ منجمد می شود و ضربان قلب را بالا می برد. اگر نمی توانستم این کار را انجام دهم، داستان ارواح من ارزش این عنوان را نداشت.

فکر کردم و فکر کردم. بی فایده بود این ناتوانی و نداشتن هیچ نبوغی برای خلاقیت را احساس کردم که برای هر نویسنده ای بزرگترین مصیبت است. وقتی بی حس می شویم، از الهام خود جوابی نمی گیریم. هر روز صبح از من می‌پرسیدند که آیا داستانی ساخته‌ام؟ و هر روز صبح باید با یک “نه” آزار دهنده به آنها پاسخ می دادم.

بعد از مدتی، یک شب، مریم دیر به رختخواب رفت. درست زمانی که ساعت جادوگری تمام شد، الهام آمد. (در فرهنگ عامه، ساعت جادو یا ساعت شیطان، زمان شب است که با حوادث ماوراء طبیعی همراه است، بنابراین اعتقاد بر این است که جادوگران، شیاطین و ارواح در این زمان ظاهر می شوند و قوی ترین هستند. تعاریف مختلفی در این مورد وجود دارد. و شامل زمان بلافاصله بعد از نیمه شب و زمان بین 3:00 تا 4:00 بامداد است.)

  شش راه طبیعی برای تقویت سیستم ایمنی بدن برای جلوگیری از بیماری

مری در مقدمه کتابش درباره این زمان می نویسد: «وقتی سرم را روی بالش گذاشتم، خوابم نمی برد و نمی توانستم بگویم دارم فکر می کنم. تخیل من، بدون فرمان و کنترل، بر من چیره شد و هدایتم کرد و مجموعه ای از تصاویر با وضوح بسیار فراتر از حد معمول تصور، در ذهنم ردیف شد.

با چشمان بسته، اما با ذهنیت روشن، دانشجوی هنر کفر رنگ پریده را دیدم که نزدیک به چیزی که جمع کرده بود زانو زده بود. روح هولناک مردی را دیدم که دراز شد، سپس، مانند یک موتور قدرتمند، نشانه های حیات داد و لرزید. باید ترسناک باشه زیرا تأثیر هر گونه تلاش انسانی برای تمسخر مکانیسم شگفت انگیز خالق هستی وحشتناک خواهد بود.

رستاخیز او تعالیم را به وحشت انداخت. با عجله از موجود منفورش دور شد. او امیدوار بود که با تنها گذاشتن او، جرقه ضعیف زندگی که به او داده بود ناپدید شود. که این حرکت ناقص ایجاد شده در او باید در بدن مرده اش فروکش کند. او می خواست بخوابد، با این باور که سکوت قبر، زندگی گذرا تابوت منفور را برای همیشه خاموش می کند، که او آن را مهد زندگی می دانست.

او خواب است، اما مخلوق بیدار است. چشمانش را باز می کند، می بیند که این چیز وحشتناک روی تختش ایستاده است، پرده ها را کنار می زند و پرابهام با چشمان زرد خیسش به او نگاه می کند.

با وحشت چشمامو باز کردم. این ایده آنقدر ذهنم را درگیر کرد که غرق در هیجان و ترس شدم و آرزو کردم کاش می توانستم تصاویر هولناکی را که با نگاه کردن به واقعیت های اطرافم تصور می کردم کنار بگذارم.

  برای درست کردن چای وقت بگذارید!

هنوز می توانستم آنها را ببینم. همان اتاق، طبقه تاریک، کرکره های بسته، با نور مهتابی که می گذرد و این احساس را دارم که می دانم دریاچه ای شفاف و کوه های بلند سفید آلپ در اطرافم وجود دارد. نمی توانستم به این راحتی از شر روح وحشتناکم خلاص شوم. هنوز هم آزارم می داد، باید سعی می کردم به چیز دیگری فکر کنم. برمی گردم به داستان ارواح من، داستان ارواح مزاحم من! “اوه، کاش می توانستم کاری کنم که خوانندگانم را بترسانم، همانطور که آن شب ترسیده بودم!”

گزارش ها در مورد اینکه شلی واقعا چقدر طول کشید تا داستانش را کامل کند، متفاوت است. یک شب؟ سه شب؟ این هنوز برای برخی از محققان سوال است. اما ده سال پیش، ستاره شناسان دانشگاه ایالتی تگزاس از جداول نجومی و اندازه گیری های توپوگرافی برای تعیین زمان دقیق خواب سرنوشت ساز شلی استفاده کردند. مثل هر افسانه خوب دیگری، امشب همه چیز به موقعیت ماه گره خورده بود.

پروفسور نجوم تگزاس، دونالد اولسون، به همراه دو همکار و دو دانشجو، در آگوست 2010 از دریاچه ژنو بازدید کردند تا متوجه شوند دقیقاً چه زمانی مهتاب به گفته شلی بر پنجره اتاقش می تابد.

اولسون گفت: «هیچ یک از منابع اصلی، از جمله نامه‌ها، اسناد، یادداشت‌های روزانه و مواردی از این دست، هیچ ارجاع صریحی به تاریخ برای ارائه داستان ارواح ندارند. هیچ کس تاریخ دقیق را نمی داند، اما ما هنوز در شانزدهم هستیم.» در واقع، آنها دریافتند که الهامات بین ساعت 2 و 3 بامداد روز 16 ژوئن اتفاق افتاده است، در آن زمان یک نور مهتاب درخشان تپه پشت پنجره او را روشن کرد.

  زلزله 6 ریشتری در هرمزگان

اولسون ادامه می دهد: «مری شلی در مورد نور ماه می نویسد که از پنجره اش می تابد، و به مدت 15 سال فکر می کردم که آیا می توانیم آن شب را بازسازی کنیم. بالاخره آن را بازسازی کردیم. بر اساس آنچه در منابع اولیه داریم و با استفاده از شواهد نجومی، دلیلی برای شک در داستان او نمی بینیم.

در این روزهای شبح‌آلود و در این زمان طوفانی، مراقب ماه الهام‌بخش و تمام ارواح وحشتناکی باشید که می‌تواند به اتاق شما بیاورد.

منبع: همشهری

دیدگاهتان را بنویسید