همدست دزد دزدی میلیاردی را فاش کرد!

446980 909 خبر مرکزی

مهندس وقتی در یک مهمانی شبانه راز نگهداری 8 میلیارد طلا و ارز در خانه اش را فاش کرد، فکر نمی کرد یکی از بستگانش قصد سرقت از او را داشته باشد.

چند روز پیش زن جوانی با پلیس تماس گرفت و از سرقت طلاها و دلارهایش خبر داد. زن جوان گفت: من مهندس عمران و همسرم پزشک است.

وضعیت مالی و کسب و کار خوبی داریم. پس انداز خود را که حدود 8 میلیارد تن طلا، ارز و سکه بود در گاوصندوق بانک گذاشتیم. اما وقتی خبر سرقت از گاوصندوق بانک را شنیدم، ترسیدم و به همسرم گفتم بهتر است وسایلمان را از گاوصندوق بیرون بیاوریم و به خانه منتقل کنیم.

وی ادامه داد: همسرم نیز موافقت کرد و طلاها و سکه ها را از بانک بیرون آوردیم و به خانه آوردیم. مقداری از آنها را در بالش گذاشته بودیم و من مقداری طلا و سکه در فریزر گذاشته بودم. برای یک سفر دو روزه از خانه خارج شدیم اما وقتی برگشتیم متوجه سرقت طلاها و دلارها شدم.

طرف مشکل

خانم مهندس گفت: البته من به یکی از بستگانمان مشکوکم و فکر می کنم دزدی از خانه ما کار اوست. مسعود خانواده ماست اما معتاد و بیکار است، چند روز پیش به یک مهمانی شبانه دعوت شده بودیم که مسعود هم در آن مهمانی حضور داشت، صحبت از سرقت بانک در آن مهمانی شد که منجر به سرقت از ما شد. ویژگی.

تحقیقات در خصوص شکایت زن جوان برای کشف راز سرقت آغاز شده است. سپس ماموران دوربین مداربسته اطراف منزل خانم مهندس را مورد بازرسی قرار دادند. عکس ها نشان می داد که دو مرد جوان با نقاب وارد خانه شده و دست به سرقت می زنند.

  شرایط فروش نقدی وانت کارا و کاپرا 2 آبان ماه

انتقام عجیب

تحقیقات برای شناسایی سارقان ادامه داشت تا اینکه زن جوان به پلیس بازگشت و سرنخ اصلی را به پلیس داد: همانطور که حدس می زدم مسعود عامل سرقت بوده است. نامزد مسعود امروز با من تماس گرفت و گفت که مسعود با همدستی یکی از دوستانش دست به سرقت زده است.

دختر جوان تصمیم گرفت انتقام بگیرد و ماجرا را به من گفت چون مسعود سهم او را ندزدیده بود. با اطلاعاتی که خانم مهندس در اختیار پلیس قرار داد، کارآگاهان وارد عمل شدند و مسعود دستگیر شد. مرد جوان در ادامه تحقیقات گفت: وقتی متوجه شدم مهندس اموال او را برده است، تصمیم به سرقت گرفتم.

با مهسا نامزد کردم و با یکی از دوستان پسرم در میان گذاشتم. از آنجایی که خانواده بودیم وقتی فهمیدم قصد سفر دارد بلافاصله دستگاه فلزیاب تهیه کرد و وقتی از خانه خارج شد من و دوستم وارد خانه اش شدیم. فلزیاب بالش طلا را نشان داد و در کمد گذاشت. کمی جستجو کردیم و طلاها را در فریزر پیدا کردیم.

وی ادامه داد: مهسا مجبور شد طلاها را بفروشد. هنوز طلا نفروخته بودیم که مهسا سهمش را طلب کرد. ما را مجبور به پرداخت سهم خود نکرد. من هم گفتم چرا باید به شما سهم بدهم، او از من عصبانی شد و ماجرا را فاش کرد. با اعتراف مسعود، همدست او نیز دستگیر و اموال مسروقه به مالباختا بازگردانده شد.

دیدگاهتان را بنویسید