ما فرهنگ گفتگو نداشتیم، پسر زمانه شدیم!

مریم طالشی| زن کیسه های خرید را کنار ترازو می گذارد و کمرش را صاف می کند. در همین حال چند فلفل دلمه ای از دستش می گیرد و روی نایلون ها می گذارد: «و شما بشمارید». پیرمرد پشت سرش را تکان می دهد: «وزن تو امروز فایده ای ندارد. – من همه اینها را تصادفی خریدم. ترازویی که این جمله به آن پرداخته شده چیزی نمی گوید.

در عوض زن مقابلش جواب می دهد: «امروز که خوب شدی آقا، از الکی شکایت می کنی. “اگه خوب نبود چرا اینقدر خریدی؟” مرد نمی تواند صبر کند تا جواب بدهد.

یکی دو نفر دیگر وارد بحث می شوند و هرکس چیزی می گوید. یکی می گوید تره همیشه بد است و دیگری خوشحال می شود و قیمت ها را با مغازه آن طرف خیابان مقایسه می کند که هیچ تفاوتی با تره فرنگی ندارد اما قیمتش را سه برابر می کند.

پیرمرد بالاخره می گوید بابا ما حرفی زدیم همه حمله کردید. یکی از خانم ها گفت: من که شما را تایید کردم حاج آقا حالا به زبانم. می میرد اما راضی نمی شود و ظاهرش طوری است که انگار از همه دلخور است.

در نهایت همه خریدهای خود را می شمارند و یکی یکی معامله می کنند. ترازوها زمزمه می کنند: «ما هر روز این بحث ها را داریم.

یک بحث ناگهانی در گروه خانواده ایجاد می شود. این یک استدلال بسیار ساده است که اصلاً مهم نیست. یکی در مورد خواص یک غذا نظر می دهد و دیگری شروع به اظهار نظر می کند. البته ناگفته نماند که نظرشان را خیلی ملایم بیان نمی کنند و سعی می کنند حرف دیگری را تکذیب کنند و بگویند فقط نظر خودشان درست است.

هر کدام از آنها استدلال های خاص خود را دارند و به گفته یک دکتر معروف یا یک سایت معتبر به آن اشاره می کنند. در نهایت اولین نفری که بحث را شروع می کند عصبانی می شود و گروه را ترک می کند. دو نفر دیگر پشت سر او همین کار را می کنند. دیگر پیامی رد و بدل نشد فقط یکی می نویسد: «چرا این کار را کردی؟ “ما فقط داشتیم دعوا می کردیم.”

  آغاز تولید دو محصول جدید در خودرو ایران خر خراسان

دسته دسته جمع شده بودند تا فوتبال تماشا کنند. شعارهای معمولی که در چنین محیط هایی تکیه گاه همیشگی است. گاهی با خنده و شوخی ادامه می یابد و گاهی با دعوا به پایان می رسد. این زمانی است که نبرد رخ خواهد داد.

هیچ کس نمی تواند صحبت با دیگری را تحمل کند. نه تنها رقبا با هم درگیر هستند، بلکه هواداران یک تیم آنقدر با هم مخالف هستند که میزبان به سختی می آید و یکی دو بار سعی می کند بین مهمانان صلح برقرار کند، اما ناکام است.

تماشاگران آنقدر فریاد می زنند که این بار صاحبخانه مجبور می شود به این نکته اشاره کند که همسایه ها دیگر سر و صدا نمی کنند. میهمانان مجبور می شوند کمی فتیله بردارند و سعی کنند تلویزیون تماشا کنند یا تنقلات بخورند، اما فقط یک جرقه کافی است تا دوباره عصبانی شوند.

این صحنه ها برای همه ما آشناست. ما بارها و بارها با آنها برخورد کرده ایم و خودمان نیز بارها در این گونه بحث ها شرکت کرده ایم. بسیاری از ما در هنگام کشیدن نقاشی برای خود، نگرش آرامی داریم. دلمان می خواهد به هر حال حرف هایمان را روی صندلی بنشانیم. گاهی فراموش می کنیم که فردی که با او دعوا می کنیم عزیزی است که ممکن است از ما رنجیده شود و این رنجش تا مدت ها در دل او باقی می ماند.

هنر گوش دادن

اما چرا گاهی اوقات نسبت به شنیدن نظریه ای غیر از نظریه خود آنقدر تحمل نمی کنیم و از داشتن یک گفتگوی ساده ناتوان می شویم؟

  وقتی ملی پوشان والیبال سرآشپز می شوند

دکتر محمد گروسی جامعه شناس در پاسخ به این سوال گفت: وقتی با آسیب های اجتماعی مواجه می شویم باید ببینیم که این یک بیماری است یا عارضه بیماری. اینکه چرا نمی توانیم نظر دیگری را تحمل کنیم و حرف بزنیم از عوارض بیماری است و در اینجا یافتن علت بیماری که کار یک جامعه شناس است بسیار مهم است.

ما اغلب درگیر خودکنترلی هستیم. در واقع ما بیشتر درگیر مونولوگ و مونولوگ هستیم و درگیر دیالوگ و دیالوگ نیستیم.

او گفت: «این به فرهنگ عامه خودمان برمی گردد. والدین فرزند را طوری باردار می‌کنند که در بیرون زیاد صحبت نمی‌کند و در نتیجه ما را از حرف زدن مثل کودکان باز می‌دارند.

در این جامعه افراد از یکدیگر دور می شوند و نمی خواهند حرف و صحبت را با هم اشتباه بگیرند و ارتباطات محدود است. از طرفی ما جغرافیای گرم و خشکی داریم و انسان بر اساس نیازها زندگی خود را شکل می دهد و رقابت بر سر علایق زیاد می شود و بنابراین ارتباطات کمتر می شود.

این ما را به سمت یک زندگی استعماری در فلات سوق داد، یعنی با وجود همه پیوندهای فرهنگی، تاریخی، زبانی و مذهبی، به نوعی خودگردانی تبدیل شویم، یعنی با هم زندگی کنیم، اما جدا و مستقل باشیم. هر دو گرایش مثبت و منفی

اتفاق بدی که می افتد این است که وسط این تجربه اجتماعی منتقل نمی شود، یعنی افراد کمتر از تجربیات خودشان به یکدیگر می دهند و این تجربیات خرد فردی تبدیل به تجربیات کلان تاریخی و اجتماعی نمی شود.

  Fidelity Prime و Dignity Prime چه ویژگی هایی دارند؟

از طرفی الان زندگی اجتماعی ما به جایی رسیده که به این ارتباطات نیاز داریم و باید در فضای اجتماعی صحبت کنیم و اینجا معلوم می شود که این رویه تاریخی را نداریم. فرد خودمحور معتقد است که دارای گنجینه هایی از خرد و دانش است که دیگران آن را درک نمی کنند.

ما چون اساساً فرهنگ گفتگو نداشتیم، گوشمان تربیت نشده بود، یعنی عادت به گوش دادن نداشتیم و بارها اهل ابن وکتی شدیم. بر این اساس، ما فقط می خواهیم کلمه را بگوییم و تمام می شود و می رود.

حالا این عیب رایج در حال آمدن و تبدیل شدن به چیزی در زندگی روزمره اجتماعی ما است. مثلاً خیلی ها را می بینید که وقتی صحبت می کنید متوجه می شوند که اصلاً به شما فکر نمی کنند و فقط سرشان را تکان می دهند، یعنی عجله دارند حرف من را تمام کنند.

سکوت بسیار مهم است. چیزی که اکثر ما یاد نگرفته ایم. ما فقط می شنویم، اما گوش نمی دهیم. آنها به همان آسیب های رایج به سیستم آموزشی ما منجر می شوند و به جای اینکه پل بین مردم ایجاد کنیم، مدام احساس می کنیم که دیواری در اطراف ما وجود دارد. مردم واقعاً نمی توانند با یکدیگر صحبت کنند زیرا آن را یاد نگرفته اند و به همین دلیل است که کوچکترین مشاجره اغلب به مشاجره تبدیل می شود.

هیچ وقت دیر نیست که بخواهیم بدون بحث با یکدیگر صحبت کنیم. حداقل می توانید تمرین کنید. گوش دادن را بدون اینکه بلافاصله جملات تند را در پاسخ به گوینده آماده کنید، تمرین کنید. ما می توانیم بشنویم و سپس نظرات خود را به گونه ای بیان کنیم که به نظر نمی رسد دچار مشکل شویم.

منبع: روزنامه ایران

دیدگاهتان را بنویسید