قتل یک پسر تلفنی

446357 950 خبر مرکزی

پسر 16 ساله ای که در حضور پدرش مرتکب جنایت هولناکی شده بود پس از بازجویی های تخصصی در حضور قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد در مشهد) به جرم خود اعتراف کرد.

این نوجوان که نیمه شب 13 خردادماه پسر عمویش را به دلیل گم شدن تلفن همراهش در نزاع و درگیری کشته بود، در بازجویی های اولیه مدعی شد «سعید-ر» (مقتول) پس از حمله مورد حمله قرار گرفته است. تیغه چاقو را هم داخل بدنش گذاشت.

این جوان 16 ساله منکر این جنایت شد، در حالی که پدرش نیز ادعای پسرش را تایید کرد، اما باز هم تاکید کرد که حرف های پسرش را باور نمی کند!

لذا با دستور قاضی شعبه 208 بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در اختیار کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گرفت. سابق.

او گفت: «فقط به دلیل گم شدن تلفن همراه پسر عمویم، با هم درگیر شدیم، با همان چاقوی رنگی که به من داد او را کشتم.

در حالی که سایر ابعاد جنایت توسط سرهنگ مرادی (منشی دادگاه) در حال بررسی دقیق بود، نوجوان متهم به قتل نیز در حاشیه بازجویی ها به سوالات خبرنگار خراسان پاسخ داد. آنچه در صفحه حوادث خراسان در اختیار عموم قرار می گیرد حاصل این گفتگوی یک ساعته است.

اسم شما چیست؟ امیرعلی – س
هنوز یک نوجوان؟ بله، من 16 سال بیشتر ندارم.

درس میخونی؟ در یکی از مدارس بلوار دوم طبرسی درس خواندم.
شما مشهدی هستید؟ آره

دامادت هم مشهدی بود؟ نه، آنها در تربت جام زندگی می کردند، اما من و او تقریباً با هم بزرگ شدیم.
چند سالش بود او 20 سال داشت و حدود چهار سال از من بزرگتر بود، اما به من می گفت داداشی!

  شرایط سرمربی آینده استقلال برای این باشگاه چگونه است؟

دامادت مهمونت بود؟ نه، خانه یکی از اقوام ما بودند، اما چون خیلی صمیمی بودیم، شب به پارک مروارید رفتیم.

چرا درگیر شدی؟ «سعید» (مقتول) با دوست دخترش تلفنی صحبت می کرد که من از او فاصله گرفتم و به قسمت دیگری از پارک رفتم. وقتی به جایی که سعید بود برگشتم دیدم روی نیمکت دراز کشیده و خوابیده است. همون موقع بیدارش کردم و گفتم تو پارک زشت میخوابی!

سعید همان طور که چشمانش را باز کرد، دستش را در جیبش برد و به دنبال گوشی اش گشت، اما هر چقدر جیب هایش را چک کرد، آن را پیدا نکرد.

پس رو به من کرد و گفت: «گوشیتان را به من بدهید!» «از گوشی خبر نداشتم!» باورش نمی‌شد که به درگیری بین ما منجر شد که من او را با چاقو زدم، اما او هم من را مجروح کرد و هر دو را بردند. در بیمارستان.

چاقو مال تو بود؟ نه! این چاقو هدیه سعید بود. یک روز همان چاقویی را که گفتم خیلی رنگارنگ در دست داشت! با شنیدن این جمله رو به من کرد و گفت: بگذار تو جیبت! چون همیشه دو تا چاقو با خود داشت.

پدرت آنجا چه می کرد؟ پدرم قصاب داشت اما الان هزینه تلفن دارد. از سر کار برمی گشت که پیش من آمد.

تو هم عاشقی؟ نه، من تا به حال عاشق نبودم، اما می خواستم با دختر یکی از اقواممان ازدواج کنم.
به پدرت هم گفتی? بله، پدرم قبول کرد و خواست دختر را نزد من ببرد.

چه زمانی دانشجو بود؟ خب من هم درس خواندم، اول «حاضر شدیم» و بعد که شرایط خوب شد به زندگی مشترک زیر یک سقف ادامه دادیم.

  برادرکشی برای مخالفت با ازدواج

چرا تو اون سن میخواستی ازدواج کنی؟ مجرد چیست؟ مجرد بودن و این چاقوی رنگی به من کمک کرد.
مشروب خوردی بله، دو سال پیش «عرق سگ» خوردم، البته زمانی که در خانه ما یا خانه دوستانم کسی نبود.

اولین بار کجا الکل مصرف کردید؟ یادم نیست، اما روز حادثه روی پشت بام خانه مشروب خوردیم.
آیا شما از مواد مخدر استفاده می کنید نه، من از مواد مخدر متنفرم و من و پسرم فقط برای کشیدن قلیان رفتیم.

چرا از چیزها متنفریم؟ چون من به چشم خودم روزهای اطرافیانم را می بینم که معتاد هستند
می خواستی در آینده چه کاری باشی؟ ااما می خواستم در رشته علوم تجربی ادامه تحصیل بدهم.

این به این معنی است که شما می خواستید پزشک شوید? نه، من از بچگی آرزو داشتم افسر پلیس شوم، پس یک اسلحه خریدم!
تابستان کار کردی؟ بله حتی روزهای تعطیل هم در کشتارگاه کار می کردم. من هم قصابم!

استرس نداشتی؟ نه، این کار من بود! چرا باید بر کشتن گوسفند تاکید کنم؟ این کار نامردهایی است که از دیدن خون می ترسند!

چه کسی شما را به بیمارستان برد؟ وقتی مجروح شدم از کوچه ام رفتم اما وقتی روی زمین افتادم دوستانم تماس گرفتند و مرا به بیمارستان رساندند.

تو هم سوار ماشین میشی؟ بله، من رانندگی بلدم! من با پدرم سوار پژو پارس شدم اما گواهینامه ندارم.

درآمد پدرت چقدر است؟ بد نیست! الان پراید دارد اما درآمدش از تاکسی تلفنی است.
آیا شما تنها فرزند هستید؟ من تنها پسر نیستم. من دو خواهر دیگر دارم، یکی از من بزرگتر و دیگری کوچکتر.

  جنبش ملی مسکن؛ مردم با 280 میلیون خانه دار می شوند؟

چرا مرتکب چنین جنایتی شدی؟ من مست بودم! به خاطر مصرف مشروبات الکلی رفتارم مال خودم نبود یعنی چیزی نفهمیدم!

آیا فکر می کنید مصرف الکل شما را در چنین مشکلی قرار داده است؟ بله، اگر عرق نمی کردم، می توانستم خودم را کنترل کنم و این اتفاق نمی افتاد.

پسر عموی شما چه کار می کرد؟ سربازی تازه تمام شده بود.
چرا از گم شدن تلفنش اینقدر عصبانی بود؟ چون تو اون گوشی فقط شماره دخترا رو داشت فکر کرد گوشی رو برداشتم!

با گوشی چیکار میکردی؟ من بیشتر روی “کاه” بازی می کردم، اما هرگز نباختم و همیشه برنده بودم!
الان پشیمونی؟ زیاد! چطور ممکن است برای یکی از اقوام شما چنین حادثه وحشتناکی بیفتد و آن که شما را «برادر» خطاب می کند ناراحت نشود!

چه توصیه ای برای همسالان خود دارید؟ چاقو در جیب خدا نگذار و دنبال مشروب نگرد! زمانی اتفاق می افتد که بازگشتی وجود ندارد!

منبع: خراسان

دیدگاهتان را بنویسید