قتل دختر جوان با چاقوی میوه خوری

412849 651 خبر مرکزی

مردی که متهم به قتل یک دختر با چاقو بود در دادگاه به قصاص محکوم شد. پرونده قتل این دختر یکی از پرونده های پیچیده ای بود که چندین بار در دادگاه رسیدگی شد.

متهم پیش از این دو بار تبرئه و به دیه و حبس محکوم شده بود، اما این حکم در دیوان عالی کشور تایید نشد.

چهار سال پیش رهگذران تهرانی با دختری در کنار خیابان مواجه شدند که خونریزی شدیدی داشت. عابران با اورژانس تماس گرفتند و دختر جوانی به نام سمیه به بیمارستان منتقل شد. تلاش پزشکان برای مداوای وی بی نتیجه ماند و ساعتی بعد سمیه بر اثر جراحات وارده از ناحیه پا جان باخت.

با مرگ دختر، پلیس از شاهدان بازجویی کرد. یکی از آنها گفت: یک دفعه دیدم دختری با خونریزی از پژو بیرون می آید. تونستم شماره ثبت ماشین رو پیدا کنم.

بر اساس اطلاعاتی که این مرد در اختیار پلیس قرار داد، راننده پژو فرهاد 23 ساله ردیابی و دستگیر و به درگیری خونین با سمیه اعتراف کرد. متهم با شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران روبرو بود. در آن جلسه وکیل پدر و مادرم در جایگاه ویژه ایستاد و گفت: مادر سمیه که در آمریکا زندگی می کند تنهاست اما مرده و برای قاتل دخترش قصاص خواسته است.

مادر سمیه گفت: ما در آمریکا زندگی می کردیم و سمیه مدتی است که در ایران بوده است. او ایران را دوست داشت و می خواست در کشور ما زندگی کند. دخترم دختر بزرگی بود و دیگر لازم نبود نگران او باشم یا به کنترل او ادامه دهم.

حتی نمی دانستم با کی می رود. سمیه مجرد و مجرد بود. بیشتر سال را در ایران می گذراند و گاهی به آمریکا می آمد. من از رابطه شخصی دخترم اطلاعی ندارم. بعد از مرگ دخترم خیلی تنها شدم و حالا برای قاتل او خواهان قصاص هستم. چون دخترم بی گناه کشته شده و متهم پرونده حقیقت مرگ دخترم را به من نمی گوید.

  ویدئو/ استندآپ «نیما سهرابی» در مسابقه ای مفرح

زمانی که فرهاد موضع خاصی گرفت، در تشریح جزئیات ماجرا گفت: اتهام قتل عمد را نمی پذیرم چون مقتول را نمی شناختم و ضربه ای که به او وارد کردم مهلک بوده است. ضربه ای به پای مقتول زدم و نمی دانستم که چنین ضربه ای به پا می تواند باعث مرگ شخصی شود.

متهم ادامه داد: من تازه یک پژو 206 خریده بودم و دنبال دوستم مسعود رفتم و با هم به قیطریه رفتیم. نزدیک بلوار اندرسگو از ماشین پیاده شدیم تا شام بخوریم. چند دقیقه بعد مسعود از من خواست سوئیچ ماشین را به او بدهم.

مسعود از رستوران خارج شد و چند دقیقه بعد به دنبال مسعود رفتم و دیدم او و دختری در ماشین مشغول صحبت بودند. مسعود از من خواست که چند دقیقه صبر کنم. حدود نیم ساعت منتظرشان بودم و وقتی دوباره پیش مسعود رفتم با اصرار از من خواست که مزاحمش نشوم.

او در ماشین با دختر جوانی صحبت می کرد. من عصبانی شدم و مسعود پیاده شد، اما دختر جوان همچنان روی صندلی دانش آموز در ماشین نشسته بود.

متهم ادامه داد: پشت فرمان نشستم و از سمیه خواستم ماشین را رها کند اما سمیه گفت که مسعود قول داده به او پول بدهد و تا پولش را نگیرد ماشین را رها نمی کند. سمیه گفت که به یک مهمانی عصرانه می رود و وقتی پول را گرفتیم، باید او را به مهمانی می بردیم.

متهم گفت: از شنیدن صحبت های دختر جوان عصبانی شدم، برای ترساندن او چاقوی میوه خوری که در خودرو داشتم را بیرون آوردم اما دختر جوان دستم را هل داد و دستم مجروح شد. او نمی خواست پایین برود، من و سمیه با هم درگیر شدیم و نمی دانم چاقو چگونه به سفیدهایش خورد.

  وقتی ملی پوشان والیبال سرآشپز می شوند

در همین لحظه سمیه که از دیدن خون می ترسید فریاد زد و پایین رفت. من شوکه شدم و با ماشین فرار کردم، اما رهگذرانی که سمیه را در حال خونریزی دیدند، شماره ثبت را برداشتند و دستگیر شدند. در پایان جلسه قضات دیوانه شدند و متهم را از قتل عمد تبرئه و وی را به پرداخت دیه به قتل عمد محکوم کردند.

این پرونده پس از اعتراض اولیای دم به رای صادره در دیوان عالی کشور مورد بررسی قرار گرفت و قضات دیوان عالی کشور حکم را تایید نکردند. با پرداخت دیه، پرونده فرهاد برای رسیدگی به شعبه ارسال شد.

پسر جوان این بار در شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران از خود دفاع کرد. او حرف های قبلی خود را تکرار کرد و گفت: باور کنید سمیه پشتکار باعث شد برای ترساندن او چاقو بزنم. اما من نمی خواستم او را بزنم. اتهام قتل عمد را قبول ندارم چون با دختر جوان خصومتی نداشتم و اصلاً او را نمی شناختم. در درگیری بین ما، چاقو به طور ناخواسته به سفیدپوشان او اصابت کرد و باعث مرگ او شد.

متهم ادامه داد: فکر نمی کردم لگد کشنده باشد.

در پایان جلسه، قضات دیوانه شدند و با توجه به شواهد موجود در پرونده، مجدداً فرهاد را به قتل عمد به پرداخت دیه محکوم کردند. اما این بار این حکم در شعبه هفتم دیوان عالی کشور تایید شد و فرهاد برای سومین بار در دادگاه از خود دفاع کرد.

متهم این بار در شعبه 5 دادگاه کیفری استان تهران پای میز دادگاه ایستاد و از حرفه قبلی خود گفت. او گفت: باور کنید قصد کشتن دختر جوان را نداشتم و نمی‌دانم چاقو چگونه به سفیدپوستان او اصابت کرد. لجبازی او ما را به جنگ انداخت.

  قرارهای خانوادگی در وزارت حریم خصوصی

متهم گفت: ضربه ای که زدم به سفید پوست مقتول برخورد کرد. من دکتر نیستم و نمی دانستم که کتک زدن سفیدپوستان می تواند باعث مرگ شود. فکر کردم فقط با لگد به پای دختر جوان صدمه زدم و اتفاق خاصی برای او نیفتاد.

متهم در خصوص اینکه با دختر جوان چه ارتباطی داشت، گفت: او با یکی از دوستانم رابطه داشته و هرگز او را ندیدم. بعد از این ماجرا هم دیگر دوستم را ندیدم و چون بعداً دستگیر شدم اصلاً نتوانستم با دوستم صحبت کنم و ببینم چطور با این دختر آشنا شده و این دختر چه ربطی به او دارد.

متهم گفت: ضربه ای که به این دختر زدم خیلی سبک بود. مصدومیتی که دریافت کرده عمیق نیست. نمی دانم با آن یک ضربه چگونه کشته شد. در هر صورت اتهام قتل عمد را قبول ندارم و تاکید می کنم که از نقطه حساس بدنه پا اطلاعی نداشتم. در پایان جلسه قضات دیوانه شدند و این بار با توجه به شواهد موجود در پرونده فرهاد را به قصاص محکوم کردند.

پرونده برای رسیدگی در دیوان عالی کشور به دیوان عالی کشور ارسال شد و سرانجام پس از کش و قوس های فراوان تکلیف متهم مشخص شد.

دیدگاهتان را بنویسید