شعر به لوله و بخاری و کانال تهویه مطبوع!

438078 746 خبر مرکزی

ما معمولاً شاعران و نویسندگان را با ذات لطیفشان می شناسیم و از آنها انتظار داریم روی نیمکتی در گوشه ای دنج و خلوت یا زیر درختی بنشینند و بنویسند، اما می شنویم که استثناهایی هم وجود دارد.

استاد محمد حیدری شاعر و نویسنده ساکن شهرستان ولی عصر (عج) یکی از متنوع ترین اهالی کلام است. وقتی وارد مغازه او می شوید، تا آنجا که چشم کار می کند، ابزار و آلاتی را می بیند که حکایت از حرفه های مردانه دارد که نیاز به قدرت در دست دارند: از ورق های گالوانیزه سنگین گرفته تا قیچی برش، چکش و غیره.

این یک ساختمان کانال ویژه است. او در فروشگاه روی زمین زانو زد و ورق گالوانیزه را با قیچی بزرگ برید تا با آن یک تهویه هوا یا هواکش درست کند. روی میزش معشوقه اش، مداد و مته و چندین جلد کتاب است. کتاب هایی مانند «من یک خوش بین هستم»، «من زندگی ام را دوست دارم» و البته چند کتاب دیگر برای کودکان مانند «نامه ای از بانوی نازنینم به بچه ها»، «مادرم خانه دار است»، «می خواهم بروم». به عروسی، “مادر من و خانم عزیز”، “مرغ خاله” و …

ما یک احساس دوگانه داریم. از هر گوشه مغازه کوچک حیدری، شاعر و نویسنده هر محله بوی آهنگ و شعر می دهد. در حین کار گاهی چند بیت از اشعار خودش را زمزمه می کند و گاهی از اشعار دیگران می خواند.

انتهای کانال مغازه مکانی آرام است که حیدری روزی چند بار برای رفع خستگی و به قول خودش چاق شدن، با قلم و کاغذش تنها می ماند، خلوتی صمیمانه و آرام.

سبک و سیاق اشعار حیدری، استفاده از کلمات و عبارات مثبت الهام بخش و آرامش بخش است.

وقتی کار می کنم زندگی و اشعار از ذهنم خارج می شود!

اگرچه شعر و کار با کاغذ و قلم و نسیم شعر و غزل و قصیده، لطافت طبیعت، رنج و سرمستی روحی را می طلبد، اما بی شک در دوره کنونی، شبیه به «محمد حیدری» تصویر و تصویری متفاوت از شاعران و شاعران .

  Igo X 2022; کراس اوور جدید تویوتا

وی در پاسخ به این سوال که شعر حال و هوای خوب و متفاوتی می خواهد و در این کار سنگین فیزیکی کانال سازی نمی گنجد، گفت: وقتی کار می کنم بیشتر از هر زمان دیگری از شبانه روز پویا فکر می کنم. انگار شعر و شعر از ذهنم بیرون می آید! زمانی که مشتریان وارد فروشگاه من می شوند و من با آنها صحبت می کنم، موضوعات دیگری به ذهنم خطور می کند که در نهایت به شعرهای من می انجامد.

حیدری هم مثل همه کاسب ها صبح زود خانه را ترک می کند و بعد از بالا زدن کرکره مغازه اش برای امرار معاش آستین ها را بالا می زند. کار او فصلی است و در زمان سرد و سرد بودن هوا لوله های بخار بیشتری می سازد و در تابستان که گرما مهمان خانه می شود کانال کولر و نیاز آن را تعمیر می کند و در اختیار مشتری قرار می دهد.

حیدری می گوید در این شغل نیز مانند هزاران شغل دیگر بیکاری وجود دارد و از اوقات فراغت خود برای خواندن و نوشتن استفاده می کند. در واقع خواندن و خواندن کتاب های مربوط به شاعر زمان و مکان نمی شناسد و تاکنون بیشتر عمر خود را صرف مطالعه کرده است: از کتاب های تاریخی گرفته تا روانشناسی و.

مردم مرا به عنوان شاعر و نویسنده نمی شناسند!

حیدری حدود 50 سال است که با خانواده اش در شهر ولی عصر زندگی می کند و از همان سال ها پیشه اش کانال سازی بوده است. حالا که از کنار کارگاه کانال حیدری رد می شوید، می بینید که در ویترین مغازه او علاوه بر نمونه کانال، جایگاه ویژه ای برای کتاب هایی که نوشته است دارد که برای رهگذران بسیار جالب به نظر می رسد.

  آمار مرگ و میر از تاج امروز 1401/01/11

او می گوید: «من یکی از اولین تولیدکنندگان کانال در منطقه 18 هستم. با کمی تحقیق می توانید نمونه کارهای من در خانه های قدیمی را بیابید. بنابراین مردم شهر من را بیشتر به عنوان یک کانال ساز می شناسند تا یک شاعر یا نویسنده. البته من با بچه های محله ها به خصوص اهالی خیابان جلالی شمالی و شهر ولی عصر غریبه نیستم. – کم و بیش کتاب های من را دیدند.

حیدری می گوید متأسفانه درصد قابل توجهی از ساکنان جنوب شهر کتابخوان نیستند و البته در این مناطق تعداد نویسندگان بسیار کم است و آنها هم نمی دانند!

بابا حیدر هدایای ارزشمندی برای بچه ها دارد

کارگاه نظافت باباحیدر به خانه اش چسبیده است. اگر یکی ظهر یا دیر وقت با حیدری کار می کند و در مغازه اش نیست، زنگ خانه اش را می زند تا سفارش کار بدهد. شاعر و نویسنده محلی که این سالها در ربع هجدهم زندگی می کند، به این رفت و آمدها عادت کرده و عموماً او را خوب، مردمی و صبور می شناسند و در برخی موارد از راهنمایی های بابا حیدر استفاده می کنند.

از او درباره بابا حیدر می پرسم. حیدری می گوید: در اصل این نامی بود که خوانندگان کتاب هایم به من دادند. «از یک طرف من فردی آذربایجانی زبان هستم و به شاعرانی چون استاد شهریار، خالق شعر حیدربابا، ارادت دارم.

هزینه چاپ کتاب های من از طریق کانال است

شاید برای شما این سوال پیش بیاید که نویسنده چگونه هزینه انتشار کتاب هایش را تامین می کند. حیدری می گوید: از این شغل، کانال سازی و شخصی.

خیلی وقت ها وقتی مشتری ها با بچه هایشان به اینجا می آیند، بابا حیدر به سمت ویترین یا جعبه گوشه مغازه اش می رود و کتابی مثل «عمه جوجه»، «می خواهم برم عروسی» و … می دهد. حیدری کودکان را به این کار تشویق می کند او به مطالعه اشاره می کند و معتقد است که جامعه کتابخوان و کتابخوان از کودکی شکل گرفته است. وی دارای 7 فرزند 2 پسر و 4 دختر است که همگی پس از تحصیلات عالی و دانشگاه ساکن شده اند و از موفق ترین افراد جامعه هستند. به جز آنها 3 نوه دارد که کوچکترین آنها آراد است که گاهی با پدربزرگش به پارک های محله می رود و با هم بازی می کند.

  داستان های دوستان نادر طالب زاده در «آقای نادر»

از نویسنده و شاعر ولی عصر(عج) ساکن شهرستان می پرسم اگر اخیرا به محله سفر کرده اید، یکی از تغییرات خوب محله چیست؟ وی پاسخ داد: «خیابان شهیدان بهرامی که مهمترین بازار منطقه 18 است، پس از سال ها به خوبی نگهداری می شود. بلوار زیباتر شد و با عقب نشینی مغازه ها فضای تردد مشخص شد و شهرداری پیاده رو مناسبی در این بلوار ایجاد کرد.

اطلاعات فوری

محمد حیدری (باباحیدر) در سال 1329 در یکی از روستاهای قزوین به دنیا آمد. در 8 سالگی در همان محل به مدرسه رفت و خواندن و نوشتن آموخت و از آن زمان تا کنون دوستی بهتر از کتاب پیدا نکرده است. وی بعدها به دلیل علاقه شخصی به تحصیلات خود ادامه داد و در 48 سالگی موفق به دفاع از پایان نامه ادبیات فارسی و اخذ مدرک فوق لیسانس شد.

نکته اینجاست که برای اولین بار در 22 سالگی کتاب «گل چشمه جوانی» را که یک بیت بود نوشت و با حمایت یکی از انتشارات تهران در 2000 جلد منتشر کرد.

مجموعه 4 جلدی «ما موفقیم»، «نامه»، «توپ گهر»، «سی هزار دیدن خورشید»، «هیات گلستان»، «زندگی دوباره»، «در شکوه زندگی» از دیگر آثار اوست. «دوست دارم» به «زندگی من»، «شکوفه می‌دهد» و «تکه‌های بادام» اشاره کرد. بابا حیدر عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان و همچنین عضو کانون نویسندگان است.

دیدگاهتان را بنویسید