سه برداشت از «مقام مهدی»

من نمی دانم منتقد و معلم معروف سینما در یادداشتی مفصل به بررسی و تحلیل فیلم «جایگاه مهدی“انجام شده بیا، بیا پرداخت شده.

متن این یادداشت که به صورت اختصاصی در اختیار ما قرار گرفته است به شرح زیر است:

«من تاریخ را نمی‌خواهم وضعیت مهدی فاش می کنم. کوچکترین دلیلش این است که اگر هم می خواستم نمی توانستم! نه اینکه بخواهم ساختار این فیلم را از همان ابتدای همان فیلم های ضد تاریخ بدانم. نه! طبق تعریفی که برای فیلم های ضد تاریخ داریم، «مقام مهدی» را نمی توان در این دسته قرار داد. از طرفی فکر نمی کنم با ایجاد اصطلاح جدیدی مثل «فرکسا» مشکل خاصی حل شود. مگر اینکه امیدوار باشیم تعداد این گونه آثار به اندازه ای باشد که ایجاد چنین نام ها و اصطلاحات جدیدی را توجیه کند. بنابراین می توان ویژگی های اصلی آنها را شناخت و به وضوح تفکیک و تعریف کرد. در این مدت کوتاه می توانم بگویم که از نظر ساختار روایی، تاریخچه مهم ترین فیلم های معاصر را می توان به دو نوع اصلی تقسیم کرد. در نوع اول، مهم این است: چه اتفاقی می افتد. اینها داستانهای کلاسیک شناخته شده ای هستند که آشکارا آثار ضد تاریخی در برابر آنها شکل گرفته است. اما در داستان نوع دوم، مهم نحوه وقوع آن است. یعنی کیفیت این وقایع به مراتب مهمتر و پر رنگتر از پیوندهای علت و معلولی طرح داستانهای کلاسیک است. «موقعیت مهدی» تنها از این جهت شبیه به نوع دوم داستان است. در غیر این صورت، نه تنها کمترین اشاراتی از پوچی و معناشناسی در فیلم دیده نمی شود (آنطور که معمولاً آثار به اصطلاح ضد تاریخی ادعا می کنند)، بلکه این محتواست که با چنین جریانی مخالفت می کند.

سه برداشت از

در حال حاضر، به نظر می رسد برای ادامه، حداقل ده هزار کلمه شرح و تفسیر کوتاه را از دست بدهیم! معنا گرایی از چه زمانی آغاز شد و چرا و چگونه ادامه یافت و معنای گرایی به طور کلی به چه معناست … و سپس چگونه وارد آثار ادبی و هنری مانند شعر و رمان، نقاشی، موسیقی، تئاتر و … شد و در نهایت سر سینمای شبه روشنفکری ایران؟ معاصر و خلاصه شده با عنوان «سینمای ضد تاریخ» شناسنامه اش را گرفت و بعد حتی پاسپورتش را گرفت و در انواع جشنواره های معتبر خارجی مستقر شد… همه بمانیم و عنوان را ادامه دهیم:

اول: سینمای اکشن و نظامی در دنیای مدرن به اندازه هزاران ناسازگاری فرعون با حضرت موسی (ع) به سینمای دفاعی مقدس ما نزدیک و شبیه است! مهمتر از همه می دانیم که ژانر نظامی یکی از قدیمی ترین، جدیدترین و تاثیرگذارترین آثار تاریخ سینمای جهان است. اما به جز موارد معدودی مثل «نجات سرباز رایان» (که البته به اعتقاد خیلی ها تقلید و دزدی است… اما دزدی علنی داستان های دفاع مقدس ما!) موضوع اصلی و اساس همه این آثار است. داستان فتح و ظفر است این یک پیروزی است. یعنی با قهرمانانی روبه رو هستیم که در مقابل تعداد زیادی از نیروهای دشمن، بدون خوردن یک گلوله و پس از تخریب قبر دشمنان و در زمین، تیراندازی می کنند، تخریب می کنند و شلیک می کنند و … راه خود را باز می کنند. و خونریزی تعداد بی شماری از آنها به خانه باز می گردند و مدال های افتخار دریافت می کنند. مهم ترین نکته در چنین فیلم هایی این است که شخصیت های اصلی داستان نباید و نمی توانند بمیرند. یعنی قسمت اصلی سوال قهرمانی چنین قهرمانانی به این برمی گردد که می کشند، اما تنها نمی میرند! این مقاله ساده را با فیلم ما در مورد حفاظت مقدس مقایسه کنید. در چنین سینمایی، ما به عنوان مخاطب بیش از هر چیز از فیلمسازان خود چه انتظاری داریم؟ آیا انتظار ما جز این است که در وهله اول تاریخ قهرمانان دفاع مقدس خود را به تصویر بکشیم؟!

  تعرفه های سرگردان؛ شوک عجیب قیمت

جایگاه مهدی

سینمای دفاع مقدس ما سینمای شهادت و شهادت است. دقیقا برعکس سینمای سنتی نظامی در اکثر کشورهای دنیای مدرن! کاملاً بدیهی و قابل پیش بینی است که چنین تفاوتی مربوط به مؤلفه هم ارزی در ادیان است. همان چیزی که در بار معنایی کلمه «مقدس» وجود دارد. بسیاری از مواقع تضاد دین و الحاد را می توان به عنوان تضاد بین دنیا و آخرت دانست. همه جریانات الحادی بدون استثنا با امر مقدس مشکل دارند. اصطلاح «ضد قدسیت» را این روزها آنقدر شنیده ایم که نیازی به توضیح بیشتر نیست. مثلاً همیشه ادعا می‌کنند که مشکل اصلی همه حکومت‌های مذهبی این است که ارزش‌های خود را مقدس می‌دانند و با نسبت دادن خود به این امر مقدس، اجازه نمی‌دهند مخالفان حکومتشان را نقد کنند. پس نتیجه می گیریم که در همه جا و در هر شرایطی و به هر بهانه ای ضد قداست واجب تر از نان شب است همراه با مخالفت با احکام شرعی!

دوم: تاریخ سینمای جنگ جهانی را می‌توان به گونه‌ای خلاصه کرد که قهرمانان داستان از مهارت‌ها و توانایی‌های ویژه نظامی استثنایی برخوردار باشند. تعداد آنها از نیروهای دشمن کمتر است و شجاعت و دلاوری آنها بسیار بیشتر است. آنها به صورت چریکی و غیر کلاسیک به دشمن حمله می کنند و تعداد زیادی از آنها را می کشند. با انهدام تجهیزات و مهمات چشمگیر. اگر دقت کنیم آیا اینها دقیقاً ویژگی نیروهای داعش نیست؟! پس وقتی مرگ و زندگی، پیروزی و شکست، قهرمان و ضد قهرمان، عشق و نفرت و غیره. با یافتن معانی متفاوت یا حتی برخلاف تعاریف مرسوم، کاملاً بدیهی و طبیعی است که همه چیز از تاریخ گرفته تا شخصیت پردازی و حتی کادربندی و حرکت دوربین در این دو نوع سینما متفاوت است. الفبای جنگ جهانی الفبا ساختارها و قوانین خاصی دارد. قوانینی که می تواند چارچوب و جهت خاصی به عناصر خلاقیت و نوآوری بدهد. اما در سینمای حفاظت مقدس ممکن است شرایط کاملا متفاوت باشد.

جایگاه مهدی

مقام مهدی اوج تمام آنچه سینمای دفاع مقدس ما می تواند از سینمای نظامی متعارف دنیا بگیرد اما آن را آلوده نکند است. وضعیتی که می توان آن را درست در مرز دو جهان دانست! جایی که یک ژانر سینما به پایان می رسد و سینمای ژانر دیگر آغاز می شود. یک جور پناهگاه ویدیویی و یک اپیزودیک! روزی که شاید سینما مزرعه خشخاش و ماری جوانا و حشیش باشد اما مزرعه آخرت نباشد!

  4 علامت برای تشخیص فتق دیسک کمر

می دانیم که حرم به معنای باغ و بوستان است. مقام مهدی، گشایش کوچکی در پرده بزرگ سینماست که مخاطب را به یک باغ مهمانی از باغ عدن می برد. در زمانی که برای مثال هالیوود یک مجتمع بزرگ کشت و صنعت ساخته بود که به تولید و صادرات به مزارع جهانی در ژانرهای مختلف، عمدتاً دارو، می پردازد. این به معنای ساختن داستان هایی درباره مخاطب مستی است که دیگر داستانی برای خود ندارد. (به جای معتاد شدن، معتاد تماشا هستند!) نه کمونیسم می تواند از زباله دان تاریخ بیرون بیاید و انگیزه قهرمان شدن را به آنها بدهد، نه سرمایه داری لیبرال که از ابتدا معتقد بود زباله های بزرگ زباله های کوچک را می خورد. بنابراین 99 درصد مردم اگر نمی خواهند به سطل زباله بروند باید تسلیم زباله های بزرگ شوند.

جایگاه مهدی

در دنیایی که زمین و آسمان پر از زباله است، چگونه می توان فیلمی غیر اپیزودیک از شهدایی چون مهدی باکری ساخت؟ یک مثال ساده می زنم: یکی از مضامین ثابت وصیت نامه بسیاری از شهدا، امر به حجاب بود و می دانیم که اراده انسان جزء مهمی از شخصیت اوست (و شخصیت پردازی مهمترین مؤلفه مورد نیاز است. برای خلق یک قهرمان.) اما امروز اگر بخواهیم یک قهرمان دفاع مقدس را به تصویر بکشیم، آیا فرصتی وجود دارد که او را شهیدی معرفی کنیم که حالا … به قول خودشان مشکلی با بدحجابی نداشت؟! (شهیدی که همیشه با برهنگان و آشکارا رفیق بوده است!) یعنی آیا امروز جز این یکی جرات دارد قهرمان دیگری از شهادت را به تصویر بکشد؟ حجازی فر در اولین قسمت فیلمش آن جسارت را داشت.

در قسمت اول شاهد شرایطی هستیم که مهدی باکری به صفیه مدرس پیشنهاد ازدواج داد. دختر و پسر نسبتاً جلوی دیوار نشسته اند. مرد روی دیوار، کف و سقف صحبت می کند. اما زن جوان به مرد نگاه نمی کند و حتی یک کلمه هم جواب نمی دهد! تا جایی که ما هم مثل مهدی باکری گیج شدیم یعنی واقعا یک کلمه از حرف های خواستگار به درد نمی خورد؟! وگرنه ما حضار شاهد بودیم که بنده خدا مهدی باکری قصد توهین و خندیدن نداشت! در عین حال ما نگران این هستیم که دوربین بلافاصله به سفره عقد اشاره کند …

جایگاه مهدی

مدت هاست که خطبه عقد گفته شده و دختر و جوان رسما و مذهبی به هم نزدیک شده اند اما مهدی باکری همچنان در حال صحبت با صفیه مدرس به زمین و آسمان نگاه می کند! در عین حال حجاب ظاهری صفیه مدرس به گونه ای است که حتی با نامحرم هم اشکالی ندارد! اعتراض معشوق و این چالش دراماتیک گیرا مصادف با فضای فشرده و متمرکز رمانتیک ترین ملودرام های عاشقانه است که حداقل در سینمای ایران می توان آن را یافت…

  تصادف مرگبار؛ غرور له شده در اتوبان کسایی تبریز

ثالثاً وضعیت مهدی یکی از معدود فیلم‌های سینمای معاصر ایران است که واقعاً با تماشای آن از روی پرده با تماشای آن در تلویزیون خانگی تفاوت زیادی دارد. با این حال، بیشتر ساختار روایی فیلم دقیقاً مستند است. می خواهم بگویم که حتی فرم و تکنیک فیلم هم کاملاً با محتوای آن همخوانی دارد. ساختاری که مثلاً به طرز شگفت انگیزی فاصله های دست نیافتنی از مخاطب خود را از نظر عنصر دوقلو با کیفیت خاص و نه چندان توصیفی حفظ می کند. به بیان ساده، ما مخاطب نمی توانیم خودمان را به جای شخصیت های اصلی فیلم بگذاریم. در کل ساختار بسیار اپیزودیک فیلم اذعان دارد و اصرار دارد که من ساخته نشده ام یا شاید نتوانم شخصیت کامل این شخصیت را به تصویر بکشم و بگویم. بلکه فقط اجازه داشتم به گوشه هایی از زندگی این شهید نزدیک شوم و نگاهی گذرا داشته باشم.

جایگاه مهدی

اگر فرصت داشتیم جملات آخر را با جزئیات بیشتری توضیح دهیم، به این سوال برسم که چرا و چگونه «مقام مهدی» محصول مشترک ذائقه هنرمند و ذهن مخاطب شد؟ این همان چیزی است که در نقد هنر معاصر، مشارکت همزمان هنرمند و مخاطب (به نام هرمنوتیک) در ساخت پیام هنری نامیده می شود. به عنوان مثال، عموم مردم هلند ممکن است درک نکنند که چرا وقتی رزمنده ای حاضر نیست بر پیکر همرزمان شهیدش قدم بگذارد و به رسالت خود عمل کند، شانه های مردم ایران شروع به لرزیدن می کند و اشک در چشمانشان حلقه می زند. اما اینطور نیست که او دچار نسبی گرایی مطلق و افراطی است و تشخیص نمی دهد که موضوع در اینجا احترام به اجساد شهداست.

این داستان در رابطه قدیمی و دوستانه محمد و خسرو نیز دقیقاً مشابه است. ماده و طعم و رنگ این رابطه دوستانه نه تنها شرقی و ایرانی است، بلکه کاملا شیعه است. دقیقا همان ارتباطی که در رابطه مهدی و حمید باکری وجود دارد. دو برادر دقایقی نسبتا طولانی جلوی تلویزیون می نشینند و بدون خندیدن لورل و هاردی را تماشا می کنند! نخندیدن به یکی از اسطوره های طنز سینمای جهان را نمی توان دست کم گرفت. وقتی رابطه انسان با هستی و به خصوص با بهشت ​​تغییر کرد، خنده و گریه او گونه دیگری می شود.

جایگاه مهدی

«مقام مهدی» در ادامه آثار متعددی چون «ایستاده در غبار» گشایش جایگاه جدیدی در رابطه سینما با مخاطبان معاصر ایرانی است. سینمایی که می داند جهانی شدن با محلی بودن و رسیدن به خود آغاز می شود. برداشتن چند قدم اپیزودیک و کوتاه در این موقعیت جدید را نمی توان یک شاهکار استثنایی توصیف کرد. اما این کلاژ موقتی از تصاویر، زمانی که او موفق شود تکه های بعدی جیب خود را پیدا کند، تبدیل به یک فیگور ارگانیک کامل می شود. شاید نوعی بدن اختری و برزخ که در ذات دنیای نامرئی وجود دارد … “

دیدگاهتان را بنویسید