راه هایی برای تبدیل افکارمان به واقعیت

438954 847 خبر مرکزی

فرادید| برای گروه بزرگی از مردم، این ایده که “افکار ما واقعیت ما را می سازد” جذاب است. آنها این ایده را راه دیگری برای سرزنش قربانی می دانند. آنها معتقدند که هیچ کس برای رویدادهای بد دعوت نامه نمی فرستد. من خیلی با آنها موافقم.

با این حال، من 15 سال است که از درمان شناختی استفاده می کنم تا به مشتریانم کمک کنم تا شیوه تفکر و رفتار خود را تغییر دهند. بنابراین من تا حد زیادی با این ایده موافقم که افکار ما واقعیت ما را شکل می دهند، و معتقدم که افکار ما در واقع بخش بزرگی از واقعیت ما را تشکیل می دهند.

انکار چنین چیزی انکار قدرت شماست.

من به بیمارانم می گویم که سه چیز در زندگی وجود دارد، از جمله چیزهایی که می توانیم کنترل کنیم، چیزهایی که می توانیم کنترل کنیم و چیزهایی که کنترلی روی آنها نداریم.

ما کنترلی بر بسیاری از رویدادهای تصادفی در زندگی خود نداریم. خانواده هایی که در آنها به دنیا آمده ایم، زلزله، بیماری های همه گیر، بیماری ها، بیکاری، مرگ عزیزانمان، آتش سوزی، تصادفات رانندگی و بسیاری حوادث دیگر از جمله حوادثی هستند که کنترلی بر آنها نداریم. اینها شرایطی است که ما تجربه می کنیم و اتفاقاتی که از آنها آگاه هستیم.

چیزهایی هستند که ما روی آنها در زندگی مان تأثیر داریم. اگر وارد اتاقی شوید، غریبه ای را ببینید که در اتاق شما نشسته است و تصمیم به گوش دادن به صدای کشش دارید، واکنش این فرد با زمانی که با لبخند وارد اتاق می شوید متفاوت خواهد بود.

اما شما نمی توانید پاسخ این شخص را تعیین کنید. فرد ممکن است فرار کند، ممکن است صورت خود را نگه دارد تا کشش دیگری را هدایت کند، یا ممکن است زیر گوش شما بکشد.

در واقع، آنچه ما کنترل می کنیم و از کجا شروع به ایجاد واقعیت خود می کنیم، نحوه درک / تفسیر / تفکر ما در مورد رویدادهای زندگی و واکنش های رفتاری بعدی ما به این رویدادها است. هیچ کس نمی تواند افکار یا رفتار شما را انتخاب کند، آنها در دستان شما هستند.

  زورگیری مسلحانه در متروی تهران

اگر قسمت مهم دیگر زندگی شما از شما جدا شده است و شما چنین فکری می کنید “دیگر هیچ کس مرا اینطور دوست ندارد.” بدون شک نتیجه این تفکر، تحمل احساسات منفی مانند افسردگی است و شما بیشتر به رفتارهای مرتبط با این احساسات مانند ماندن در رختخواب می پردازید.

اما اگر شما چنین چیزی فکر می کنید خوشحالم که این بازنده از زندگی من بیرون آمد.»در این صورت احتمال بیشتری وجود دارد که کاملاً متفاوت رفتار کنید. کدام فکر را انتخاب می کنید؟

این جایی است که بخش “خلق” واقعاً وارد عمل می شود. اگر مدام فکر کنید و حقیقت را به افکار خود نسبت دهید، آنگاه افکار شما به باورهای شما تبدیل می شوند. باورهای شما یک منظره ادراکی ایجاد می کنند که از طریق آن وقایع دنیای خود را تفسیر می کنید و این عینک ها به عنوان فیلتری انتخابی عمل می کنند که از طریق آن محیط خود را غربال می کنید تا تنها شواهدی از باورهایی که تصور می کنید بیابید. آنها حقیقت هستند، آنها پاسخ می دهند.

مثلاً اگر بعد از جدایی همسرتان، فکری که در این زمینه در ذهنتان شکل می‌گیرد، چیزی شبیه به “من به اندازه کافی جذاب نیستم”و سپس در یک مهمانی 10 نفر به شما می گویند که عالی به نظر می رسید و 1 نفر به شما می گوید که لباس پوشیده اید “جالب هست” بله، وقتی به خانه می آیید، همیشه به یک شخص فکر می کنید. ممکن است افکار مشابه دیگری نیز وجود داشته باشد “چرا من هیچ وقت درست لباس نمی پوشم، تیپ من اصلا خوب نیست، دیگران خیلی بهتر از من لباس می پوشند، من باید شبیه یک بازنده به نظر بیایم، جای تعجب نیست که او مرا ترک کرد.” – که با اعتقادات شما مطابقت دارد – به ذهنتان بیاید. انگار 10 نفر دیگر که به شما گفتند عالی هستید اصلا وجود ندارند. شما فقط به دنبال شواهدی هستید که باور اولیه شما را مبنی بر اینکه به اندازه کافی جذاب نیستید پشتیبانی و تقویت کند.

  تهران وارد ششمین قله تاج شد!

سیستم فیلتر انتخابی مغز، به نام پرایمینگ، بر روی یک مدل فعال سازی / بازداری کار می کند. بنابراین، وقتی مغز برای جستجوی چیزی با ایمان خاص آماده می شود، شبکه های عصبی رقیب را حذف می کند، به این معنی که شواهدی که با باورهای فعلی شما در تضاد هستند به سختی قابل مشاهده است.

به همین دلیل است که افراد مبتلا به افسردگی دنیا را افسرده تر می بینند. به همین دلیل است که شما معتقدید که نگاه شما به جهان «همان حقیقت» است. چیزی که بیشتر مردم متوجه نمی شوند این است که در ایجاد کپی خود نقش دارند.

آنچه از محیط از طریق فیلتر باورهایتان دریافت می کنید تبدیل به یک خودپنداره یا همان تصویری می شود که از خود دارید. خودپنداره به معنای باورهایی است که ما در مورد اینکه امروز چه کسی هستیم و توانایی های خود در آینده داریم. هرکس با عباراتی مانند «من این و آن هستم» و «من قادر به انجام این کار و آن هستم» داستان و روایت خود را خلق می کند. در دراز مدت، این جملات به شما و دیگران اطلاعاتی در مورد هویت و توانایی های شما می دهد.

من به اندازه کافی خوب نیستم، دوست ندارم، نمی توانم کاری انجام دهم، باهوشم، توانا هستم، می توانم به اهدافم برسم. این عبارات می گویند که شما شخصیت اصلی داستان خود هستید و داستان شما بر اساس خودپنداره شما نوشته شده است که تا حد زیادی نیز توسط شما ساخته شده است.

داستانی در مورد آنچه که فکر می کنید ممکن است و/یا ممکن است بر اساس آنچه معتقدید درست است بنویسید و سپس بر اساس آنچه انتظار دارید عمل کنید.

وقتی به آنچه که انتظار دارید عمل می کنید – درست قبل از اینکه اتفاق بیفتد – یک تجربه ایجاد می کنید. به عنوان مثال، وقتی می خواهید با یک خودپنداره منفی به یک قرار عاشقانه یا یک مصاحبه شغلی بروید، احتمالاً نمی توانید با اعتماد به نفس و خونسردی رفتار کنید که شما را از انجام بهترین کار باز دارد. در عوض، بر اساس اضطراب و نگرانی به گونه ای عمل می کنید که احتمال طرد شدن شما توسط طرف مقابل را افزایش می دهد.

  چرا بورس به اوج نمی رسد؟!

در روانشناسی به این «فال اقتدارگرا» می گویند. ما به گونه‌ای عمل می‌کنیم که آنچه را که باور داریم درست می‌کند. این معنای آفرینش واقعیت است. چه متوجه شوید یا نه، واقعیت خود را خلق می کنید. هیچ چیز جادویی یا مسحور کننده ای وجود ندارد. مغز ما اینگونه کار می کند.

وقتی چنین چیزی را انکار می کنید یا از آن بی خبر هستید، قدرت بسیار کمی خواهید داشت و خود را قربانی زندگی خود می دانید. اما آگاهی انتخاب های خود را انجام می دهد. وقتی شروع به درک این فرآیندها کنید و آنها را به گونه ای به کار ببرید که به نفع شما باشد، قدرت تغییر زندگی خود را خواهید داشت.

آیا ممکن است اتفاقاتی بیفتد که خارج از کنترل شما باشد؟ بله، این اتفاق می افتد. اما آنچه می توانید کنترل کنید، طرز فکر و احساس شما و در نهایت کاری است که در مواجهه با رویدادهای غیرقابل کنترل انجام می دهید. اینگونه زندگی خود را شکل می دهید و می سازید.

همیشه افرادی بوده اند که در بحبوحه بحران ها به موفقیت و رفاه رسیده اند. برای شانس بود؟ این احتمالاً به این دلیل است که این افراد برای دیدن فرصت‌ها انتخاب می‌کنند، نه نقاط ضعف.

آیا پیاده شدن از اتوپایلوت و پذیرفتن مسئولیت فرآیندهای زندگی آسان است؟ خیر همانطور که زندگی شما تا کنون سخت بوده است، در ابتدا عمل کردن از این منظر دشوار خواهد بود. اما این کار به اندازه هر کار دیگری قابل انجام است، زمانی که به آن عادت کنید انجام آن بسیار آسان تر است. و از آنجایی که این زندگی شماست و هیچ کس دیگری به اندازه شما سرمایه گذاری نخواهد کرد، ارزش امتحان کردن را دارد.

من نقل قول خود را با جمله ای از هنری فورد به پایان می برم: “چه فکر می کنید می توانید یا نمی توانید، [در هر دو حالت]حق با شماست.”

منبع: روانشناسی امروز
نویسنده: Jennice Vilhauer Ph.D.
ترجمه: سایت فرادید

دیدگاهتان را بنویسید