راز قتل یک نوجوان 14 ساله

424610 966 خبر مرکزی

ماجرای قتل نوجوانی که قبل از مرگ با ارسال پیام درخواست کمک کرده بود پیچیده‌تر شده و تنها بازداشت‌شده این پرونده همچنان اتهام قتل را رد می‌کند. متهم مدعی است دوستش مرتکب قتل شده است و هرگز چنین اتهامی را نمی پذیرد.

متهم اصلی این پرونده که او هم یک نوجوان است، از همان ابتدای ماجرا متواری شد و بسیاری از اسرار این پرونده همچنان نامشخص است. یک سال پیش و پس از قتل پسر 14 ساله ای به نام محمدحسین در شرق تهران، پلیس از این حادثه مطلع شد.

پدرش که با پلیس تماس گرفت، گفت: ساعتی پیش پسرم برای جمع آوری زباله به خانه رفت اما دیگر برنگشت. من نگران او بودم، اما فکر کردم دوستانش را پشت در دید و با آنها صحبت کرد.

این مرد ادامه داد: در همین لحظه یکی از بستگانم با من تماس گرفت و گفت که محمد حسین به او اس ام اس داده و درخواست کمک کرده است. پسرم در این پیامک نوشت که چند نفر او را ربوده و در خانه ای گروگان گرفته اند. بلافاصله از خانه خارج شدم.

در حالی که در خیابان ها فریاد می زدم و اسم پسرم را صدا می زدم، درب خانه ای باز شد و پسرم با چاقویی که بر گردن داشت بیرون آمد و خونریزی داشت در آغوشم جان باخت. پسرم اصلاً فرصت نکرد چند کلمه ای بگوید و بگوید کی او را زده و چرا در این خانه بوده است.

با اطلاعاتی که این مرد به پلیس داد، ماموران تحقیقات را آغاز کردند، ابتدا جسد این نوجوان که رگش بریده شده بود با دستور قضایی تحویل پزشکی قانونی شد. پلیس در تحقیقات انجام شده پسر 19 ساله ای به نام ایمان را به عنوان مظنون دستگیر کرد اما او گفت که در قتل نقشی نداشته است.

  شاخص بورس افزایش یافت

متهم همدست خود را متواری به نام بهنام به عنوان عامل جنایت معرفی کرد. یک سال پس از این حادثه و فاش نشدن راز قتل این نوجوان، کیفرخواست ایمان صادر و در شعبه هفتم دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.

در ابتدای جلسه والدین محمد حسین خواستار قصاص شدند. پدر مقتول گفت: پسرم همان شب توسط متهم و دوستانش ربوده شد. او را در خانه ای گروگان گرفته بودند اما نمی دانستند پسرم تلفن همراه دارد. محمد حسین از ترس برای چند نفر پیامک فرستاد و از آنها کمک خواست.

حتی پیامک ها هنوز در دسترس هستند. آن شب تمام محله را گشتم و ناگهان دیدم پسرم از خانه ای بیرون می آید. چاقو به گردنش زدند و غرق در خون شدند. من معتقدم که ایمان عامل این جنایت است.

وقتی پسرم فرار کرد با چاقو به گردن پسرم زد. من می خواهم از او انتقام بگیرم و حاضر نیستم ببخشم. این مرد درباره ادعاهای متهم در دادگاه گفت: این شایعات صحت ندارد، دلیلی ندارد که پسرم تنها به این خانه برود، اگر این کار را کرده بود دلیلی برای درخواست کمک وجود نداشت. او به چند نفر پیغام داد که آنها را دزدیده اند. اگر در خانه داشت خوش می گذراند، این کار را نمی کرد.

پس از پایان جلسه دادگاه، زمانی که ایمان به جای متهم نشست، بار دیگر با انکار اتهام، مدعی شد که از پیامک مقتول اطلاعی ندارد و هیچ آدم ربایی در کار نیست. متهم گفت: من و محمد حسین با هم دوست بودیم. آن شب با میل خودش به خانه ما آمد.

  خطر احیای تاج در کشور

دوست دیگرم بنام هم آنجا بود. با هم مشروب خوردیم اما بنم ناگهان با او درگیر شد و با چاقو به گردنش زد. من هیچ اطلاعی از وضعیت گروگان گیری ندارم و نمی دانم چرا محمد حسین در آن شب برای برخی از بستگان خود پیامک فرستاد. او به تنهایی آمد و این درست نیست که ما او را ربودیم.

در آن زمان قاضی گفت: حالا که بهنام فراری است و پلیس هیچ اثری از او پیدا نکرده است، آیا او را مقصر قتل می دانید؟ متهم پاسخ داد: من از ابتدا به قتل اعتراف نکردم. من در این موضوع بی گناهم و با محمد حسین دشمنی نداشته ام. من با او دوست بودم.

این نوجوان در پاسخ به این سوال که چرا سعی نکردی جلوی بنم را بگیرد، گفت: آنقدر سریع این اتفاق افتاد که اصلا نتوانستم واکنشی نشان دهم. در حالی که اصلا انتظار درگیری نداشتم. بنام و محمد حسین با هم دوست بودند، خیلی عجیب بود که ناگهان به او حمله کرد و باعث شد نتوانم واکنشی نشان دهم.

متهم در ادامه سخنان خود خطاب به قضات گفت: من به شما دروغ نمی گویم. بنم به محمد حسین حمله می کند و او را می زند. اگر بنام این کار را نکرده بود، چرا باید می دوید.

کاری که بنام انجام داد زندگی من را هم خراب کرد. وقتی دیدم خون از گردن محمد حسین ریخته شد، آنقدر ترسیدم که به فکر فرار افتادم. می ترسیدم مرا بگیرند اما در نهایت گرفتار شدم و چند سالی است که درگیر پرونده ای هستم که نقشی در آن نداشتم. من هم از اتفاقی که برای محمد حسین افتاد ناراحتم، اما هیچ نقشی در آن نداشتم.

  خریداران از اولین محصول عرضه شده در بورس کالا استقبال می کنند

در پایان دفاعیات متهم، قضات جلسه را تا احضار شهود به دادگاه و تکمیل تحقیقات پرونده به تعویق انداختند.

در دومین جلسه رسیدگی به این پرونده، اولیای دم دوباره خواستار قصاص شدند و گفتند که نمی خواهند ببخشند. وقتی نوبت به متهم رسید، او ادعاهای قبلی را تکرار کرد و گفت قتلی صورت نگرفته است. متهم گفت: چنین اتهامی به من وارد نشده و قتل شغل من نیست.

نوبت به شاهدان که رسید یکی یکی روی صندلی های خود نشستند. یکی از آنها گفت: چند سالی است که در این مکان زندگی می کنم، وقتی در زمان حادثه با سر و صدای بچه ها بیرون رفتم، متهم را دیدم که شلاق به دست داشت و فریاد می زد که محمد حسین کشته شده است.

سپس عموی مقتول به عنوان شاهد ایستاد و گفت: با دوستانم بودم که محمد حسین برایم پیامک فرستاد و گفت عده ای او را اذیت می کنند. من و دوستانم بلافاصله به آدرسی که محمد حسین داده بود رفتیم.

جلوی پارکینگ با محمد حسین مواجه شدیم که ناگهان وارد پارکینگ شد و در بازگشت با چاقو برخورد کرد. شاهد دیگری گفت: نزد عمو محمد حسین بودم که برای عمویش پیامک فرستاد و درخواست کمک کرد.

من و عمو محمد حسین یک چوب و چاقو برداشتیم و با پدر محمد حسین به آدرسی که او فرستاده سوار موتور سیکلت شدیم. چوب و چاقو را داخل ماشین پدر محمد حسین گذاشتیم ناگهان محمد حسین در حالی که چاقو می خورد بیرون آمد و روی زمین افتاد. من ندیدم چه کسی به او چاقو زد.

دیدگاهتان را بنویسید