“دنیای قهرمانان”؛ فقط روی تخت جا می شود

«همیشه رسم بر این بود که بعد از تمرین کشتی در جایی جمع می شدند و مهمانی می گرفتند. معمولا در تابستان بعد از تمرین به شمیران می رفتیم.

حسین عرب که از دوستان بسیار صمیمی تهتی بود و خدا را رحمت کرده بود؛ من در میدان انقلاب کار داشتم. من و برادرم به رستورانی در خیابان جعفرآباد شمیران به نام رویال تهران رفتیم.

در حالی که میز شام را چیدند، ناگهان به تخت اشاره کرد و گفت: از جوانی که در ورودی ایستاده می خواهم ببینم به او غذا می دهند یا نه!

به مرد جوان نگاه کردم دیدم کسی به او غذا نمی دهد. اومدم روی تخت گفتم همچنین گفت که دیگ پر از غذا بردارید و به جوان بدهید. من این کار را کردم و پسر جوان خوشحال شد و رفت، اما تهتی به من گفت دنبالش برو تا نبیند خانه آنها کجاست.

دنبالش رفتم و از کوچه های باریک که می گذشتم دیدم به خانه ای رسید که از چند پله پایین آمد و جوان وارد آن خانه شد. “

پرویز عرب، از دوستان بسیار صمیمی تهتی، آهی می کشد و ادامه می دهد: «وقتی برگشتم، تهتی گفت خانه را یاد گرفتی که گفتم بله. وقتی برگشتیم با ماشین رفتیم جلوی خونه و نشونش دادیم میخواستی جواب بده و من فکر کردم این آقا آشناست.

این سؤال گذشت و هیچکس از نیت تختی خبر نداشت تا اینکه درگذشت تختی و ما در مراسم هفت شبانه ایشان در ابن بابویه شرکت کردیم که یک سری از طلاب مرثیه سرا نیز برای حمایت از تخت و عزاداری آمدند.

در میان آنها یک طلبه جوان نزد من آمد و گفت: «من را می شناسی؟» گفتم نه، نمی شناسم. گفت: من همانی هستم که سه سال پیش تو را در رستوران رویال تهران دیدم و برایم غذا خریدم. آهتهتی از آنجا خرج تحصیل من را می دهد و هوای خودش و خانواده ام را دارد! “

تخت مورد علاقه همه بود

پرویز عرب با یادآوری خاطره ای دیگر از تهتی می گوید: «حسین شمشادی که او هم به رحمت خدا رفت و از دوستان صمیمی تهتی بود، از تاجرانی بود که هرگز از تاج و تخت خارج نشد. تهتی بیشتر با او بود، جوادزاده و دو سه نفر دیگر. که همیشه با آنها می رفت.

  برنامه نقد سیما در حال توسعه است.

یک روز تهتی به ما گفت که برای ناهار دعوت شده ایم و ما هم برویم. من یک پژو 403 داشتم، یکی از چراغ ها روشن بود. ما 5 نفر رفتیم گلندواک فشم که محله پولدارها بود و به کسی زمین نمی دادند.

وقتی رسیدیم یک باغ بسیار بزرگ و زیبا بود که در پاییز آنقدر زیبا بود که شبیه بهشت ​​بود. یک سالن آینه بزرگ هم بود. سرم را که به سمت ایوان چرخاندم، دیدم 30-40 جفت کفش است. آنجا متوجه شدم که افراد زیادی در داخل هستند. شاه حسینی را دم در دیدیم و همدیگر را بوسیدیم و سلام کردیم. “

«به نظر می رسد شاه حسینی از داخل خبر رسیده که اهتهتی آمده است.

مدال های تخت

سپس جوادزاده و دیگران وارد شدند. وقتی به مردم داخل سالن نگاه کردم دیدم همه بزرگان جبهه ملی مانند دکتر سجادی و دیگران به نشانه احترام بر تخت ایستاده اند و همه برخاسته و احترام بی اندازه برای او قائل هستند. آنجا بود که به عظمت تخت پی بردم. البته این را می دانستم، اما نه چندان. متوجه شدم او شخصیت بزرگی است که علاوه بر مردم کوچه و بازار، مورد علاقه و احترام سیاستمداران نیز هست.

در همان جلسه یک صندلی در بالای جلسه خالی شد و ایشان رفتند نشست. تهتی مرتب به آنجا می رفت اما آن روز ما را با خود برده بود. این چهره های مطرح سیاسی همیشه جمعه ها دور هم جمع می شدند و ناهار می خوردند و متوجه شدیم که تهتی هم در جلسات آنها حضور داشت. از جمله افرادی مانند شاه حسینی که از چهره های برجسته جبهه ملی بود.

حتی در مراسم تشییع جنازه مسجد فهرالدوله که توسط جبهه ملی سازماندهی شده بود، دکتر شیگان و یکی دیگر از اعضای برجسته جبهه دم در ایستادند و به مردم سلام کردند. “

داستان هدیه همسر یک مبارز آمریکایی برای تاج و تخت

پرویز عرب در ادامه گفت و گوی قدیمی خود درباره محبوبیت تهتی در خارج از ایران می گوید: «تهتی یک بار در ترکیه با یک کشتی در مقابل حریف آمریکایی قرار گرفت و چون می دانست در جریان نبرد دست راست حریفش اصابت کرده بود، سعی کرد این کار را نکند. به درد من نخورد.

به طوری که کسی متوجه نمی شود، اما حریف او از این موضوع آگاه بود و در حالی که چند نقطه پشت تخت بود از ادامه نبرد خودداری کرد. بعدها وقتی همسر رزمنده آمریکایی ماجرای این نبرد را از شوهرش شنید، هدیه ای از آمریکا به تخت سلطنت فرستاد و مرام او را ستود. خارجی ها تاج و تخت را بسیار دوست داشتند، مخصوصاً ترک ها. “

  Pg Slot Games Mobile Мод Apk V1 Скачать Бесконечные Деньги

خرید ماشین از کویت

تهتی در بخشی دیگر از مصاحبه خود با برخی از مشاغل عرب تهتی گفت: تهتی در کویت دوستی به نام محمود آقا داشت که در آن کشور زورهان داشت و مردی بزرگ و با نفوذ بود. با منصورخان و آگاتهتی به کویت رفتم.

تهتی همیشه برای امرار معاش به خرید و فروش املاک و خودرو می پرداخت. او پولی را که از کشتی یا کارش به دست می آورد به مردم می داد و خودش هم از سود حاصل از این کار درآمد کسب می کرد.

در آنجا محمود آقا تهتی را برای یک شب به زرهانه خود دعوت کرد. تهتی گفت من و عرب و منصورخان می خواهیم ماشین بخریم. گفت برویم زورخانه، شب شام بخوریم و بخوابیم. فردا صبح شما سه نفر را پیدا می کنم. وقتی به زورانه رفتیم، تهتی برهنه شد و به وسط گود رفت، اما به دلیل اینکه ورزش باستانی بلد نبودم و نمی توانستم زیر تهتی در گودال کار کنم، به نوعی زیر آن افتادم.

خلاصه شب رفتیم رستوران و شام خوردیم. صبح که خوابمان برد، رفتیم بیرون و سه شورلت آمریکایی در صفر کیلومتری جلوی در دیدیم. تهتی قیمت ها را خواست و ما پول را به آنها دادیم. هر سه ماشین آبی آسمانی بودند.

روز بعد راهی ایران شدیم. با قایق به سمت خرمشهر حرکت کردیم و پشت خرمشهر پشت فرمان نشستیم تا به تهران بیاییم. “

من نمی دانم

فردین، توفیق، زندی، بلور، تختی

«وقتی رسیدیم چند ساعت تاریک بود و جاده وضعیت خوبی نداشت. به تهتی گفتم به خاطر این شرایط بهتر است جایی توقف کنیم و چند ساعتی استراحت کنیم. در ماشین استراحت می کنیم.

خلاصه همینطور که جلو میرفتیم یه جایی گیر کردیم و ماشین چون جادار بود گفتیم دو سه ساعت تو ماشین بخوابیم. یک ساعتی که خواب بودیم دیدم تختی به شیشه ماشینم خورد. بلند شدم گفتم چی شد که جواب داد می تونی بخاری ماشین رو روشن کنی؟! با اطمینان گفتم بله مهم نیست اما وقتی رفتم کاری نکردم.

  اینترنت چینی در ایران! تسریع یا اجرای طرح حفاظت؟

در همین لحظه یک راننده کامیون در کنار جاده توقف کرد تا از خودروی خود مراقبت کند. از او پرسیدیم که آیا می تواند بخاری ماشین را روشن کند؟ وقتی آمد نگاهی به ما کرد و گفت این ماشین ها بخاری ندارند فقط کولر دارند. گفتیم ماشین ما را انداختند؟

گفت نه درست نیست باید بری تهران و از طرف نمایندگی برای نصب بخاری اقدام کنی. البته اگر این را می دانستیم می توانستیم درخواست نصب بخاری خودرو در کویت را داشته باشیم. خلاصه هوا خیلی سرد بود و ما هم باید همین کار را می کردیم. ماشین ها را آوردیم تهران، یک روز نگذشت که ماشین ها را با دست بردند! “

«تهتی هم تجارت گل داشت و خیلی درگیر آن بود. او باغ بزرگی داشت که در آن لاله می کاشت و گل می فروخت فقط به گل فروشی امیل در خیابان فلسطین، گوشه انقلاب. البته این گلفروشی هم جلسه تهتی بود و یادم هست هر «وقت خواب بود. مردم به دیدن او آمدند.»

مهندس پرویز عرب

مهندس کاملویز عرب

«تختی مدتی است در مورد خودکشی سؤال می کند، مثلاً در روز تشییع جنازه مادر دری که در کیهان ورزشی کار می کرد. او آن را به جوادزاده نشان داد و از او پرسید که آیا این مرد را می کشی؟

گلمرضا تهتی در پنجم شهریور 1309 در منطقه هانی آباد جنوب تهران به دنیا آمد. برایش سخت بود، بزرگ شد، پنجه هایش را به سوی حریفان پرتاب کرد، از سکوهای جهانی و المپیک بالا رفت و سرانجام در 8 دسامبر 1967 در سن 37 سالگی در اتاق 23 هتل آتلانتیک درگذشت.

تهتی یک طلا، دو نقره و چهارمین مدال المپیک، دو طلای جهان و دو نقره و یک مدال طلای بازی های آسیایی را برای مردم ایران به ارمغان آورد، اما این ویترین طلایی و باشکوه کمترین نقش را در محبوبیت و جاودانگی او داشت. پای مردم ایستادن، سادگی و صداقت، مردم گرایی و دستگیری نیازمندان راز جاودانگی قهرمان ایران زمین شده است. قهرمانی که پس از کسب مدال، برای جایزه و پول به مردم پشت نکرد و سر هیچ میزی ننشست!

در واقع، صفت “قهرمان جهان” فقط شایسته تاج و تخت است.
نعمت بزرگ و خاطره بزرگ

دیدگاهتان را بنویسید