اینجا هیچ چیز واقعی نیست

یوسف حیدری| برق دستبندها از همان ورودی بازار چشم را کور می کند. گویی رنگ های براق زرد و سفید بر در و دیوار هر فروشگاهی پخش شده است. وارد بازار سلطان که می شوید، خود را در میان دختر و پسرهایی می بینید که گردنبند و نقش های خیره کننده در چشمانشان دارند.

اینجا هیچ چیز اصیل نیست و بدیع ترین چیز ممکن ظلم تقلید زیمبو است. از گوشواره و دستبند گرفته تا مو و غیره، چند نفر عکس های تلفن همراه خود را ورق می زنند تا گردنبند و دستبند طلایی را که دیده اند پیدا کنند.

فروشنده ها اجناس را در ویترین نشان می دهند و قیمت عمده و خرده فروشی را می گویند. طبقه دوم بازار به خودی خود دنیایی دیدنی است. بدلیجاتی که با یک گوشی به فروش می رسد و فروشندگانی که در صفحات مجازی به مشتریان قیمت می دهند.

کافه کوچک قدیمی در انتهای بازار همچنین محل تجمع دستفروشانی است که برای ناهار جمع می‌شوند، جایی که هر دو سینی‌های غذا و فضای مجازی را به دست می‌دهند و فروش را به غذا و اوقات فراغت پیوند می‌دهند.

«اگر طلا داشتم، ترجیح می دادم از کریستال استفاده کنم. از روح مردی که بلندتر نیست. زن جوانی که با وسواس زیادی گردنبندهای مختلف را روی میز پهن می کند و سعی می کند او را زمین بزند، می گوید: وقتی در روز روشن مرا تحقیر می کنند، چرا باید گردنبند طلا به گردنم ببندم.

او پس از انتشار فیلم هایی از دزدی جواهرات و جواهرات توسط سارقان و تهدید زنان و دختران، تصمیم گرفت بیشتر مراقب خود باشد: «اگر به خرید و تجارت بروم، جواهرات را با خود نمی برم.

«یکی از همسایه‌هایم پیشنهاد داد که گردنبند و دستبند طلا را عوض کنم تا اگر روزی دزدی مرا گرفت، آن را با دو دست به او تقدیم کنم. البته وقتی به اینجا آمدم آنقدر جذب این کریستال ها شدم که می خواستم برای مهمانی گردنبند و گوشواره بخرم.»

مشتریانی از سراسر ایران وجود دارد. برخی سوغاتی دارند و برخی مغازه های کریستال می فروشند. هر چیزی که می بینید از چین می آید. فروشنده جوان از کریستال های مغازه اش می گوید و معتقد است حفظ قیمت عمده و خرده همه این اقلام به خودی خود هنر است:

  فواید ورزش های قدرتی انجمن 24

«قیمت کریستال ها به مدل، جواهرات و برند بستگی دارد. چند مدلی که می بینید هندی هستند البته تولید داخلی هم داریم ولی چون قیمت روکش بالاست معمولا ارزش تولید ندارد. مثلا نقوش هندی کیفیت بالایی دارند و رنگ زرد آنها از بین نمی رود. بسته بندی کامل این دستبندها 11 عدد و هر دستبند 65000 تن می باشد. این مدل هم چینی هستش و این ایرانیه از 28000 تن به بالا…”

موبایلش را بالا و پایین می کند تا فاکتور خرید کریستال از چین را به من نشان دهد. گوانگژو مرکز تولید کریستال در این کشور است:

«بسیاری از این کریستال ها به اروپا و کشورهای آسیایی صادر می شود. ما آنها را در بسته بندی می خریم و هزینه تحویل را می پردازیم، اما مردم فکر می کنند که ما کالا را به ازای هر کیلوگرم خودمان می خریم. مثلا برای بستن دستبند باید کیلویی 250 هزار تن بپردازیم تا به ایران و تهران تحویل داده شود.

از زمانی که کرونا آمده است، وضعیت ما خیلی تعریف نشده است. اکنون از هر پنج فروشگاه یکی وجود دارد. افرادی که اینجا می بینید اغلب فقط قیمت می پرسند و خریدار نیستند.

قبل از اینکه کرونا آنقدر شلوغ بود که مجبور شدیم برای حرکت به طبقه بالا برویم. الان هم کسانی که عاشق مهمانی رفتن هستند مشتاق خرید کریستال هستند. برای هر مهمانی یک سری کریستال می خرند و دوباره عوض می کنند تا تکراری نشود.

اکثر این فروشگاه ها عمده فروش هستند و مشتریان ما بیشتر از شهرستان ها هستند که از ما برای فروشگاه های خود خرید می کنند. برای هر کالا 20 تا 30 درصد می کشند و می فروشند. ما معمولاً مشتریانی را می شناسیم که به صورت عمده خرید می کنند و در واقع مشتریان دائمی هستند. یک مشتری عروس و داماد هم داریم که طلا و جواهراتش را می فروشد و همین خدمات را از ما می خرد».

  اجرای آهنگ شروین حاجی پور به زبان انگلیسی در برنامه استعدادیابی + فیلم

آقا من چطوری از اینجا به بازار کفش برم؟ مثل آلاچیق هایی که در برخی پارک ها نصب می کنند و روی آن ها می نویسند، «تقصیر من چیست که مغازه هایم را بسته اند؟» «از صبح تا شب هزار نفر را خطاب می کنم… برو سر بازار سمت راست مسجد و برو به بازار کفاش».

مصطفی 10 سال است که با کریستال کار می کند. او می گوید به دلیل تنوع زیاد و درخشش جالبی که دارند، معمولا برای خیلی ها جذاب است: «شما الان 100 مدل کالا را در فروشگاه می بینید. قیمت عمده و خرده متفاوت است. 80 درصد مشتریان ما از شهر هستند.

بازار کریستال در شهر رونق بیشتری نسبت به تهران دارد. به عنوان مثال این سرویس نیم ست 700 هزار تن است. قیمت نقره سه میلیون تن است و اگر طلا باشد بیش از 20 میلیون تن قیمت دارد. من 10 سال است که کار می کنم و نمی توانم ست طلا بخرم.

بازار کریستال

الان زن و شوهری در شهر که درآمد چندانی ندارند معمولا برای مراسم عروسی از همین خدمات صرافی استفاده می کنند. همچنین بسیار خوب است و مشکلی ندارد. دستبند، گردنبند، گوشواره و دستبند پرفروش ترین کریستال ها هستند.

انصافا همه این کالاها هم به صورت قاچاق وارد کشور می شود. قبلاً از چین قانونی بود و یک هفته زمان می برد، اما الان قاچاق شده و چهار ماه طول می کشد.»

دیگر خبری از کلاه گیس رنگی نیست که جلوی فروشگاه ها آویزان شود. به نظر می رسد بازار کلاه در حال رونق است. این را زن جوانی می گوید که از غرب تهران برای یافتن کلاه به بازار آمده بود. فروشنده به گوشه مغازه اشاره می کند و می گوید ما فقط چند مدل داریم.

زن به دور نگاه می کند و برمی گردد. فروشنده می خندد و می گوید: «خدا را شکر هیچ کس نیازی به کلاه گیس ندارد.» تا چند سال پیش همه فروشگاه های این دسته کلاه گیس داشتند. مشتری های کلاه معمولاً خانم ها و دخترانی در دهه 50 و 60 بودند که به دلیل مشکلات پوستی دچار ریزش مو می شدند، اما به نظر می رسد نسل دهه 70 و 80 بیشتر از پوست و موهای خود مراقبت می کردند و به کلاه کمتری نیاز دارند.

  شبهایی برای سخاوت

آنقدر از روغن کتیرا و نارگیل استفاده کردم که موهایم را از دست دادم. وقتی کلاهم افتاد کریستال ها را عوض کردم. بازار کریستال آنلاین از زمان ورود کرونا داغ بوده است. بسیاری از همکاران ما در حال حاضر محصولات خود را در اینستاگرام به فروش می رسانند.

مشتری سفارش می دهد و ما به هر شهر ارسال می کنیم. کالاهای ما فولاد است. کوپر، برنج و ورشو چندین سال است که مد شده اند. برخی از مشتریان برای حفظ ایمنی خود کریستال می خرند. دزدانی هستند که در خیابان ها طلا و جواهرات زنان را به سرقت می برند.

مشتری سعی می کند در ازای ضرر حداقل 300 هزار تنی، گردنبند، گوشواره یا دستبند طلا بخرد، حتی اگر به سرقت برود، البته بسیاری از زنان در کشورهای اروپایی فقط از کریستال برای جواهرات خود استفاده می کنند. به همین دلیل است که بیشتر کریستال ها از چین به اروپا صادر می شود.

برای بسیاری از زنان اروپایی، حتی آنهایی که وضعیت مالی خوبی دارند، اهمیتی نمی دهند که از جواهرات استفاده کنند یا مبادله کنند. آنها معمولاً پولی را که می خواهند برای جواهرات بپردازند در جای دیگری سرمایه گذاری می کنند زیرا قیمت طلا در آن کشورها نوسان ندارد.»

دست هم می گیرند. به نظر می رسد انتخاب آنها کمی سخت شده است. آنها لباس مدرسه پوشیده اند و مستقیماً از مدرسه به بازار آمده اند. یکی از آنها گوشواره ای را به دوستش نشان می دهد و می گوید به نظر شما این را به تولد مینو بدهیم؟

فروشنده با علامت تایید یکی از دوستان جعبه را از پنجره بیرون می آورد و به آنها می دهد. لحظه خداحافظی هر دو با صدای بلند می گویند تا فروشنده بشنود: «این برای ما مثل بهشت ​​است». “کاش این همه کریستال برای ما بود.”

دیدگاهتان را بنویسید