اعترافات جنایتکارانه مهرسا; دختر را به دیوار خفه کردم!

443222 553 خبر مرکزی

سجادپور| مرد 25 ساله ای که پس از وسوسه های شیطانی دختر 3 ساله را به طرز فجیعی کشت، آخر هفته گذشته با حضور قاضی ویژه قتل عمد در مشهد، صحنه جنایت را بازسازی کرد. صبح یکشنبه گذشته خودروهای نیروی انتظامی وارد خیابان شهید شیرین نژاد در کوچه مهدی آباد مشهد شدند.

مقدمات بازسازی محل قتل «مهرسا کوچولو» از روز قبل آماده شده بود. با دستور قاضی شعبه 211 بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در حالی که ایمان – ت (متهم قتل) از خودروی متهم در پرونده های جنایی پیاده شد، کارآگاهان پلیس آگاهی تمامی اقدامات لازم را برای “ایمن سازی” محل انجام دادند. و جان متهم را نجات دهد.

سکوت سنگینی در صحنه جنایت حاکم شد و صدای غل و زنجیر آهنین متهم در فضا پیچید. منشی پرونده بلافاصله در کنار متهم قرار گرفت و او را به خانه ای آهنی کرم رنگ اسکورت کردند و در 20 اردیبهشت با اقدامات امنیتی ناجوانمردانه کودکی را قربانی آرزوهای بد کرد.

با حضور متهم 25 ساله در مراجع قضائی، قاضی محمود عارفی راد با استناد به اعضای قانون مجازات اسلامی وی را به قتل عمد متهم کرد و از او خواست که حقیقت را بگوید چرا که اظهاراتش در دادگاه مطرح شده بود.

همزمان با دستورات و توصیه منشی دادگاه، متهم سنگدل خود را به طور کامل معرفی و از جنایت ابراز تاسف کرد و از جزئیات قتل «مهرسا کوچولو» گفت:. وسوسه عجیبی به سراغم آمد، زیرا زمانی که از سر کار به خانه برمی گشتم، یکی از همکارانم در ماشین فیلم های مبتذل و فحاشی را به من نشان داد که در ذهنم نقش بست.

  دولت و غرامت سیل!

همون موقع دیدم یه دختر بچه نزدیک خونه ما داره بازی میکنه. خانواده من آن روز به شهر رفته بودند و هیچکس خانه نبود. وقتی وسوسه های شیطانی به سراغم آمد به این دختر زنگ زدم، وقتی «مهرسا» به سمتم آمد او را به حیاط کشاندم و به اتاق بردم.

دختری که متوجه این ماجرا شد شروع به جیغ زدن کرد. تمام تلاشم برای جلوگیری از فریاد زدن او بی فایده بود. از ترس او را به حیاط برگرداندم تا رهایش کنم اما وقتی در را باز کردم و به کوچه نگاه کردم پشیمان شدم چون می ترسیدم رهگذران متوجه سر و صدای دخترک شوند و آبروی من برود!

پس دخترک را در آغوش گرفتم و به پشت بام بردم. دیوارها را روی پشت بام کشیده بودیم و از بیرون دیده نمی شد اما صدای دختر آزارم می داد و از فریادهایش می ترسیدم.

هر کاری که کردم نمیشد نادیده گرفت. یک لحظه او را به دیوار کشیدم و با دستم گلویش را محکم فشار دادم تا دیگر سر و صدا نکنم و مدتی او را در همان حالت نگه داشتم تا اینکه بدنش روی زمین افتاد و متوجه شدم که دیگر نفس نمی کشد.

با اینکه دقایقی بعد از این جنایت پشیمان شدم، اما دیگر دیر شده بود. پس به فکر افتادم که جسد را بیرون بیاورم تا این جنایت روی پایم نیفتد. یک کیف سفید که روی آن اسم آبی با ماژیک آبی نوشته شده بود برداشتم و جسد بی جان یک دختر جوان را داخل آن گذاشتم.

  اختلاف ازدواج بهرام رادان با یک وبلاگ نویس همسر بهرام رادان کیست؟

سپس نردبان را در جایی قرار دادم که وقتی طبقه دیگر خانه در حال ساخت بود، باید پنجره نصب می شد. قبلا یک خانه قدیمی آنجا بود و همسایه می خواست با خراب کردن آن خانه جدیدی بسازد.

وقتی از بدنم رها شدم به گونه ای رفتار کردم که هیچ کس در منطقه به من مشکوک نشد اما به دلیل ناپدید شدن «مهرسا» غوغایی در منطقه به پا شد و همه اهالی سعی کردند به این دختر کمک کنند. خانواده او را پیدا کردند حتی وقتی پدرم از شهر برگشت، پیش پدر مهرسا رفت و عکس دختر بچه را پشت پنجره تاکسی اش گذاشت.

مادرم هم دعا کرد که دختر همسایه زودتر پیدا شود اما من از ترس سکوت کردم تا اینکه چهار روز بعد متوجه شدم پلیس جسد دختر را پیدا کرده است. بلافاصله از خانه خارج شدم و در حیاط ایستادم. در کوچه صدای جیغ و گریه بلند شد و نمی دانستم چه کنم، به خانه برگشتم اما ساعتی بیشتر نگذشته بود که کارآگاهان با قاضی ویژه قتل عمد وارد خانه ما شدند.

وقتی دستبندها را روی بازویم بستند، فهمیدم چاره ای جز باز گذاشتن همه چیز ندارم. بعد مجبور شدم داستان را تعریف کنم.

متهم این پرونده جنایی با تشریح جزییات قتل یک دختر بچه 3 ساله، صحنه های تکان دهنده این جنایت هولناک را از لحظه مواجهه با دختر بچه تا رهاسازی کیف جسد در اختیار مراجع قضایی قرار داد. دوربین.

در ابتدای بازسازی صحنه قتل، سروان عظیمی مقدم (افسر قضایی) ابتدا خلاصه ای از پرونده و اعترافات متهم را در اختیار پلیس آگاهی قرار داد و در نهایت ایمان – ت به موجب قانون (بازداشت) برای قاضی عارفی راد ارسال شد. او برای گذراندن سایر مراحل این پرونده جنایی در زندان به سر می برد.

  بهترین زمان برای تعویض خاک برای گلدان

دیدگاهتان را بنویسید