آیا میل انسان به داستان گویی خطرناک است؟

445654 697 خبر مرکزی

نیویورک تایمز، تیموتی اسنایدر، | جاناتان گاچول می گوید نوشتن “یک شکنجه بزرگ” است. او با نوشتن از خود و رهایی از تحقیقات دور، بار این مسئولیت را کم می کند. او هنگام ورق زدن فهرست کتاب های درسی در اتاق مطالعه گروه روانشناسی مدرسه، صحنه های به یاد ماندنی یک صبح دلپذیر را به تصویر می کشد. او از این نگاه سطحی به این نتیجه می رسد که تاکنون جز او، موضوع تحقیق او که همان «علم» سازوکارهای تاریخ است، نگرفته است. چه کشف بزرگی!

گچول، محقق همکار در کالج واشنگتن و کالج جفرسون، می گوید: «از زمانی که انسان پدیدار شد، همان داستان های قدیمی به همان شیوه و به همان دلایل قدیمی تکرار شده است. ما در «اطاعت ناخودآگاه از دستور زبان فراگیر» داستان ها زندگی می کنیم. به عبارت دیگر، ما داستان نمی‌گوییم، برای ما داستان می‌گویند و همه، از مسیح تا سقراط و دیگران، داستان‌نویسان یک پارچه هستند. گاچوئل معتقد است که تاریخ رایج و گسترده ای که از قبل در مغز ما وجود دارد، تاریخی است که در آن همه چیز بدتر می شود تا سرانجام اوضاع بهتر شود.

این «دستور زبان جهانی» با پیدایش، اساطیر اسکاندیناوی، اساطیر یونانی، گزیده های کنفوسیوس و ریگ ودا سازگار نیست، بلکه با «هملت»، «برادران کارامازوف»، «مادام بواری» و غیره سازگاری دارد. اما این در مقایسه با مشکلات دیگر گاچل چیزی نیست. در پارادوکس تاریخ، او توضیح می‌دهد که داستان‌ها آنچه را که باید بشنویم به چیزی که می‌خواهیم بشنویم کاهش می‌دهند.

آنچه ممکن است در نگاه اول یک داستان ساده به نظر برسد ممکن است به این معنی باشد که یک گروه آشکارا با گروه دیگر مخالف است. اینها چیزهای بسیار عاقلانه ای است که هانا آرنت چندین دهه پیش گفته است. اما در این کتاب، گاچوئل دقیقاً همان داستان را در مورد خودش بیان می‌کند: دانشمندی قهرمان که افکار اولیه‌اش تخیل ما را مختل می‌کند و در نتیجه حمله به گروه دشمن از استادان چپ‌گرای وحشتناک را رهبری می‌کند. بیا دیگه.

او در دفاع از این تعبیر، دیگرانی را که ادله مشابهی با استدلال های او آورده اند، نادیده می گیرد و رشته ها و حرفه هایی را که کاملاً مخالف دیدگاه اوست، رد می کند. گچل فریب داستان خودش را می خورد و به این ترتیب قدرت داستان ها را نشان می دهد.

هیچ فکر جدیدی در تحلیل او وجود ندارد. ایده او، که داستان ها به ما می گویند، از انسان شناسی ساختارگرایانه کلود لوی استروس در دهه 1950 گرفته شده است. فیلسوفان در موضوع حساب کار کرده اند که البته گچل از آن غفلت کرده است. از تاریخ و روزنامه نگاری هم می گوید، اما از آنجایی که معتقد است اینها مؤلفه های «دستگاه» گفتن فرهنگ ماست، آن ها را کنار می گذارد.

در این برداشت، گچل آتش علوم انسانی را شعله ور می کند تا بداند رمان ها چه می گویند، چه رشته هایی لازم است، یا سنت ها چه چیزی را پیشنهاد می کنند. تصویری که او از مسیح و راوی سقراط ترسیم می کند کاملاً اشتباه است، سخنان آنها مرموز، مبهم و تمثیلی است و می خواهند به ذهن و روح مردم جان تازه ای ببخشند. کار او فاقد ذهنیت تحقیق و جستجو است.

اصل عدم تناقض وجود ندارد. گاچول، هر زمان که بخواهد، دقیقاً همان رشته‌هایی را استناد می‌کند که قبلاً رد کرده بود، بلافاصله پس از بخش انتقادی که تاریخ را پیش‌بینی بی‌فایده حال بر اساس گذشته می‌داند، در یک کتاب تاریخ. نقل می کند چون این کتاب همان چیزی را می گوید که او می خواهد بگوید. او بارها و بارها کاری را انجام می دهد که خودش از آن انتقاد کرده است: آنچه را که به داستانش کمک می کند سند می داند و بقیه را کنار می گذارد.

  (عکس) آرایش عجیب و سورئال توسط یک آرایشگر

گاچل ادعا می کند که دیگران حقایق ناراحت کننده را نادیده می گیرند در حالی که او خودش این کار را انجام می دهد. شاید روانشناسی در مورد داستان ها حرف زیادی برای گفتن نداشته باشد، اما گچل یک عنوان دقیق برای این عمل دارد: «جابه جایی» که اصطلاح ادبی آن «بسط» است. البته نمی توان انتظار داشت که گچل این را بفهمد. کار اصطلاحات ادبی گسترش آن چیزی است که گاچل ادعا می کند هیچ کس قبلاً انجام نداده است: با فهرست کردن صنایع مورد استفاده در داستان، آنها به ما اجازه می دهند از آنها فاصله بگیریم.

البته این منطقه برای گچول ناشناخته است. او در عنوان کتاب به ما یک پارادوکس را نوید می دهد، اما در ادامه هیچ نمونه ای از پارادوکس را به ما نشان نمی دهد. او فرق بین استعاره و مقایسه را نمی داند. جایی که او روی جزئیات هولوکاست کار می کند (او به سادگی می گوید: «ما از تاریخ چه سودی می بریم؟») خوانندگان را به اشتباهات دستوری دعوت می کند.

در درخشان ترین بخش کار، گاچول از کتاب 2 توسط Jaron Lenier نقل قول می کند تا نشان دهد چگونه الگوریتم های رسانه های اجتماعی بدترین روند ما را تقویت می کنند. اگرچه گاچل ممکن است در مورد “گرامر جامع” داستان ها اشتباه کرده باشد، اما کاملاً درست می گوید که رسانه های اجتماعی داستان هایی تولید می کنند که ما را پاک و بی گناه و دیگران را وحشی می کند. آنها سرسختی نشان می دهند، اما از آنجایی که او متعهد است به هر کلمه، از شعر بابلی باستان تا واقعیت مجازی دیجیتال به عنوان یک «داستان» نگاه کند، نمی تواند به این نتیجه بسیار مهم برسد که هر داستانی نیاز به روایت انسانی دارد. او اعتراف می‌کند که رمان حس همدلی را برمی‌انگیزد (بحث مورخی به نام لین هانت)، اما نمی‌تواند خودداری کند و نگوید که خواندن آلیس در سرزمین عجایب بهتر از افتادن در لانه خرگوش رسانه‌ها است. اجتماعی است.

هاچل کمیت را به کیفیت ترجیح می دهد و به جای خواندن رمان، تحقیقات آنها را به کار می گیرد. او نمی تواند به درستی تشخیص دهد که اینترنت نوعی تجربه روانی بی پایان است، نه یک داستان. گچل عقل خود را وقف ابزارهای کلان و روانشناسی می کند و بنابراین از درک این نکته اساسی از تجربه خواندن در زمان حال ناتوان است.

او در صحبت کردن درباره الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی که ما را به خودشیفتگی مطلق می‌کشند اشتباه نمی‌کند، اما متوجه نمی‌شود که این روانشناسی و داده‌های بزرگ – همه متحدان خودش – هستند که توسط تبلیغات دیجیتال و تاکتیک‌های سیاسی تقویت می‌شوند که ما را در داستان‌ها به دام می‌اندازند. که ما همیشه طرف خوبی هستیم.

گاچل به ما هشدار می دهد که مراقب چنین داستان هایی باشیم و به درستی اینطور است، اما در تحلیل خود از تشدید آنها، شخصیت منفی را با شخصیت اصلی اشتباه می گیرد. وقتی او تاریخ آواز انسان را با دستکاری ماشین ترکیب می کند، ناخودآگاه به جلوی ماشین ها می پیوندد.

گاتزل تفاوت اساسی بین باور یک داستان و گفتن یک داستان را نادیده می گیرد. وقتی صحبت از داستان به میان می آید این مشکل پیش می آید. این صحنه کوتاهی را توصیف می کند که (حداقل برای بسیاری از خوانندگان) به نظر می رسد داستان یک زن جوان است که سعی می کند از یک مهاجم خطرناک فرار کند.

  حواشی قرارداد سعید صادقی; ورود با بنز و محافظ

گچل به طرز وحشتناکی می نویسد: “من خدای دنیای کوچک او هستم” – قبل از آن به طرز وحشتناکی به ما اطمینان می دهد که او خدای مهربانی است. اگر داستان از موضع قناعت گفته نشود، مثلاً از نگاه زن گفته شود، فرق می کند. علاوه بر این، اگر از آن به عنوان یک اثر غیرداستانی یاد شود، داستان کاملاً متفاوت خواهد بود.

دیدگاه گاتزل از دنیای غیرقابل تصور ما این است که “تقریبا همه چیز بهبود می یابد و چیزهای کمی بدتر می شوند.” با توجه به اینکه او نه تاریخ و نه روزنامه نگاری را قبول دارد، نمی دانیم چگونه می تواند گذشته و حال را با هم مقایسه کند. او بر «اطلاعات» استیون پینکر در مورد خشونت تکیه می کند، هرچند که اصلاً چنین اطلاعاتی وجود ندارد. پینکر از دیگران نقل قول می کند. کتاب بدترین فرشتگان طبیعت ما به سرعت سه انتخاب عجیب او را بررسی می کند.

پینکر، در مناطقی که اطلاعات کمی دارم، انتخاب های مغرضانه ای انجام داده است. آنها را در دبیرستان نقل می کنم. پینکر نیز مانند گچول عاشق بحث و جدل است. جایی که او می خواهد داستان پیشرفت خود را ثابت کند، رشد هوش انسان را تشویق می کند، در حالی که در آن زمان هوش انسان به طور کلی در حال کاهش است. او در ابتدای کتابش می‌گوید که دولت‌های رفاه جدید صلح‌آمیزترین دولت‌های تاریخ بودند، اما در نهایت به آزادی‌خواهی روی آورد که در نهایت منجر به تجزیه آن دولت‌ها شد. پینکر داستانی را تعریف می کند، گاچل آن را دوست دارد و به همین دلیل از “اطلاعات” قدردانی می کند.

مهم ترین پیشرفت داستان سرایی آمریکایی که گچل از آن غافل می شود، حذف اخبار محلی است. بیشتر نقاط کشور ما بیهوده خبر است. افرادی که مهم ترین چیزهای زندگی خود را نمی دانند، به سختی می توانند داستان خود را بیان کنند. برخلاف نظر گاچل، گزارش‌های تحقیقی فصلی از تاریخ ابدی بدبینی نیستند، بلکه پایه‌های زندگی مدنی مردم را می‌سازند. میلیون‌ها داستان با قاعده تاریخ بزرگ مخالفند، اما این میلیون‌ها داستان به نهادی نیاز دارند که آنها را منتشر کند.

گچوئل مطلقاً در مورد اینکه آمریکایی ها چگونه می توانند رفتار کنند و داستان های خود را بازگو کنند، چیزی نمی گوید. او می‌خواهد که داستان‌های دیگری را بشنویم، هر چقدر هم که پیش پا افتاده باشد، اما نمی‌داند چگونه حرف‌هایمان را معقول‌تر کند.

بخشی از داستان گاچل در مورد خودش این است که او می‌گوید دیدگاه‌هایش به صاحبان قدرت توهین می‌کند، اما روایت او از جهان به هیچ وجه وضعیت موجود را به چالش نمی‌کشد. او درگیری سیاسی را فقط یک جنگ فرهنگی می‌داند – هیچ چشم‌انداز بهتری برای قدرتمندان وجود ندارد.

او می گوید که بدترین دشمنان او همکاران چپ او هستند که افکار خود را صرفاً فرهنگی معرفی می کنند. اگر کسی کتاب او را بخواند، تصور می کند که چپ و راست هیچ ربطی به برابری و نابرابری اقتصادی ندارند، موضوعی که گچل از آن چشم پوشی می کند.

اگرچه گاچل ادعا می کند که کتاب 2400 سال تحقیق افلاطون را خوانده است، اما کتاب معروف چهارم، داستان معروف ثروتمندان و فقرا را نادیده گرفت. در کشوری که ثروت چند خانواده نصف ثروت نصف کشور است، فرصت قصه گویی یکسان نیست. گچل در این مورد چیزی نمی گوید. او معتقد است که ما در نوعی “دموکراسی نمایندگی” زندگی می کنیم که در آن حاکمان تاریخی را تعیین می کنند که متعلق به ماست. بنابراین دیگر نیازی نیست به الکترال کالج 5، تامین مالی مبارزات انتخاباتی، تقسیمات مغرضانه یا مخفی کردن و از بین بردن آرا فکر کنیم. گچول صاحبان قدرت را به چالش نمی کشد، بلکه آنها را تشویق و حمایت می کند.

  تغییر اقلیم، سیل و خشکسالی با هم!

گاچوئل اعتراف می کند که “در این کتاب از نظر روحی ناراحت است” و البته دلیل این امر نیز مشخص است. اگر همه چیز تاریخ است، پس همه چیز ما متعلق به خودمان است و تاریخ خود ما را خوشحال می کند تا زمانی که ما را خوشحال کند. گچل به صراحت در این صفحات رنج می برد، جایی که روانشناسی به مشکل پیچیده و شخصی او تبدیل می شود. بالاخره او نمی تواند از اصطلاحات «قطعی» و «علم» به درستی استفاده کند، اصطلاحاتی که آنها را با تصمیمات کلیشه ای اشتباه گرفته و به کلیشه تقلیل داده است. حتی اگر منظورش را از «چیزهای خاص» و «علم» به ما بگوید، باز هم نمی‌داند مغز ما چگونه از داستان‌ها و روش‌های فکری از پیش تعیین‌شده خلاص می‌شود. بابا

گاچوئل در آخرین مبارزه خود از فلسفه روشنگری نقل می کند. یکی از شعارهای این فلسفه «شجاعت فکر کن» بود. کانت که از این عبارت استفاده می کند می گوید رهایی از داستان های دیگران با رهایی از داستان های خودمان آغاز می شود. گچوئل دقیقا برعکس عمل می کند: او در داستان خود غرق می شود و ما را با خود به پایین می کشد. نامزد ولتر فرسنگ ها جلوتر از گچول بود: درک تاریخ به این معناست که بدانیم چه زمانی به آن بخندیم. این یک کتاب غم انگیز است.


اطلاعات کتابشناختی:

گوچال، جاناتان. پارادوکس تاریخ: چگونه عشق ما به داستان گویی جوامع را می سازد و آنها را فرو می ریزد، کتاب های پایه، 2021


شاخص ها:

این مقاله توسط تیموتی اسنایدر نوشته شده است و در 30 دسامبر 2021 با عنوان “آیا انگیزه انسانی برای گفتن داستان های خطرناک” در وب سایت نیویورک تایمز منتشر شده است؟ سایت مترجم آن را در 19 خرداد 1401 با عنوان «آیا میل انسان به داستان گویی خطرناک است؟» و توسط عرفان گادری منتشر شده است.

• • تیموتی اسنایدر، استاد تاریخ در دانشگاه ییل و نویسنده کتاب هایی درباره سرزمین های خونین و زمین سیاه است. نسخه گرافیکی کتاب دیگر او درباره استبداد اخیرا منتشر شده است.

••• آنچه می خوانید منحصراً برای سایت مترجم تولید شده و به صورت رایگان در اختیار شما قرار می گیرد. شما می توانید با خرید اشتراک فصلنامه مترجم علوم انسانی از انتشار این مطالب و فعالیت های ترجمه حمایت کنید. برای خرید اشتراک فصلنامه مترجم و بهره مندی از تخفیف ها و سایر مزایا به سایت www.tarjomaan.shop مراجعه کنید.

[۱]جابجایی یک مکانیسم محافظتی است که توسط آن انگیزه ای که نمی تواند به طور مستقیم بیان شود (مانند انگیزه جنسی یا پرخاشگری) به شکل قابل قبول تری ظاهر می شود. [مترجم].
[۲]جارون لنی
[۳]فرشتگان تاریک‌تر طبیعت ما کتابی است که نظریه تاریخ و خشونت پینکر را رد می‌کند [مترجم].
[۴]کویر خبری به مناطقی اطلاق می‌شود که رسانه‌های محلی ندارند و به همین دلیل رویدادهای آنها تحت پوشش خبری قرار نمی‌گیرد. [مترجم].
[۵]کالج انتخاباتی
[۶]جرات میدونی

دیدگاهتان را بنویسید