آیا با یک خودشیفته زندگی می کنید؟ / 6 قدم از یک رابطه مسموم

فرادید| روابط با افراد خودشیفته اغلب به عنوان یک افسانه شروع می شود، بنابراین قربانی معتاد اغلب خیلی سریع عاشق تصویر فریبنده آنها می شود.

به گزارش فرادید خودشیفته ها اغلب جذاب، کاریزماتیک و با اعتماد به نفس هستند. بنابراین، شریک رابطه به راحتی جذب تله جذاب خود می شود.

اما زمانی که نقاب به تدریج از چهره آنها برداشته شد و ماهیت واقعی آنها آشکار شد و ویژگی ها به صورت شخصیت یک “کودک بدخلق و هیجان زده یا یک قلدر وحشتناک” آشکار شد، شریک عاطفی که در ابتدا شما را با عشق بمباران می کند تبدیل به شریک می شود. سمی

اختلال شخصیت خودشیفته یک وضعیت روانی است که در آن فرد بسیار خود محور است و نیاز به توجه شدید دیگران دارد و نسبت به دیگران همدلی ندارد.

مایکل پادریگ اکتون، روان‌درمانگر آمریکایی، در کتاب خود با عنوان «یادگیری چگونگی شکستن یک رابطه» می‌گوید که فرار از یک خودشیفته می‌تواند دشوارتر از ترک بیشتر مواد مخدر باشد.

او می گوید افرادی که به یکی از عزیزان معتاد می شوند اغلب آسیب پذیر هستند و دائماً احساس تشنگی و گرسنگی برای احساس عشق و توجهی می کنند که شریک سمی آنها به دروغ به آنها نشان داده است.

او در کتاب خود توضیح می‌دهد که چگونه افراد خودشیفته می‌شوند، چگونه می‌توان آنها را با نشانه‌های آشکاری که افراد خودشیفته هستند مشاهده کرد، و چگونه می‌توانند از یک رابطه سمی طولانی‌مدت رهایی یابند و بهبود یابند.

ویژگی های شخصیتی یک خودشیفته چیست؟

علیرغم این فرضیه که خودشیفته‌ها احساس ارزشمندی بالایی دارند، مایکل فاش می‌کند که خودشیفته‌هایی که از این اختلال رنج می‌برند در واقع «احساس پوچی مزمن» می‌کنند و می‌ترسند که دیگران «احساس ناخوشایند بی‌کفایتی آن‌ها را ببینند». .

او می گوید که دائماً به دنبال هر جنبه ای از ظاهر، رفتار و محیط خود هستند که به کامل ترین شکل ممکن ارائه شود. زیرا تمایل دارند از این صفات برای نشان دادن «احساس برتری بر دیگران» و اثبات ارزش خود استفاده کنند.

مایکل می گوید که خودشیفته ها “بازیگران کامل” هستند و یکی از رایج ترین علائم آنها “طوفان عشقی است که قربانی بیچاره را فورا می کشد”.

او توضیح می دهد که چهره واقعی یک خودشیفته زمانی ظاهر می شود که احساس کند کنترل شریک عاطفی و اطرافش را از دست می دهد و این افراد معتقدند که «کوچکترین نمایش ضعف هایشان آنها را در برابر حمله دیگران آسیب پذیر می کند».

مایکل با استناد به نظریه ارائه شده توسط دلروی پاولهاوس و کوین ویلیامز در سال 2002، می گوید که خودشیفته ها سه گانه شخصیت هایی هستند که به عنوان “گروه تاریک” شناخته می شوند.

او توضیح می‌دهد که ترکیب خودشیفتگی، ماکیاولیسم و ​​روان‌پریشی می‌تواند کم و بیش در همه افراد رخ دهد، اما این ویژگی‌ها در افراد مبتلا به اختلال خودشیفتگی بسیار شدید است.

خودشیفته ها از میزان درد و رنجی که برای دیگران ایجاد می کنند آگاهند، اما با آنها همدلی بسیار کمی دارند. زیرا آنها فقدان هوش هیجانی را به عنوان «نقطه قوت خود می دانند که باعث می شود احساس برتری نسبت به دیگران در اطراف خود کنند».

  درآمد نجومی مردانی که آرایش می کنند

آیا شما طعمه یک خودشیفته هستید؟

چرا افراد خودشیفته می شوند؟

اگرچه علت دقیق این اختلال هنوز شناسایی نشده است، اما مایکل می گوید دو دلیل احتمالی برای این بیماری وجود دارد.

یا فردی از خانواده ای است که نیازهایش برآورده نمی شود و با او ظالمانه رفتار شده است. یا تحسین و تمجیدهای زیادی را تجربه کرد و در کودکی نظمی در زندگی نداشت.

مایکل می گوید که خودشیفتگی فقط یک موضوع ژنتیکی یا تربیتی نیست، زیرا در خانواده ممکن است برخی از بچه ها خودشیفته باشند و برخی دیگر خودشیفته نباشند.

او نوشت: خودشیفته کودکی است که هرگز بزرگ نشد. خودشیفته ها می توانند در خانواده هایی ظاهر شوند که نگرانی عمیقی برای کودکان وجود ندارد. یا از طرف دیگر در خانواده هایی بزرگ می شوند که آنقدر مورد توجه قرار می گیرند که اصطلاحاً «لُس» می شوند.

«رشد خودشیفتگی افراد خودشیفته بین سنین 5 تا 7 سالگی متوقف می‌شود و بخش تعدیل‌کننده عینی مغز آنها که رفتار و تأثیر را اندازه‌گیری می‌کند، هرگز رشد نمی‌کند. این آنها را بسیار متشنج و اغلب پرخاشگر می کند.»

چه کسی ممکن است قربانی خودشیفتگی شود؟

کسانی که در دام روابط سمی می افتند به عنوان «وابسته متقابل» شناخته می شوند. این اصطلاح زمانی معرفی شد که گروهی از معتادان متوجه شدند که رفتار مضر اغلب توسط والدین یا اعضای خانواده آنها ایجاد می شود.

همبستگی یک عنصر ضروری در ایجاد رابطه با یک خودشیفته است و روان درمانگران می گویند که خودشیفته ها در یافتن این گروه های آسیب پذیر استاد هستند تا بتوانند آنها را کنترل کنند.

او می گوید افراد خودشیفته وسواس زیادی برای یافتن شریک زندگی دارند تا با “خود فروتن” خود تنها نباشند و نیاز شدید خود را به داشتن یک رابطه به عنوان سرگرمی با شریک زندگی خود جایگزین کنند.

روابط اغلب از خانواده هایی است که نیاز دارند نیازهای والدین خود را برآورده کنند و آنها را با این واقعیت خوشحال کنند که وقتی وارد یک رابطه می شوند، این رفتار در رابطه با شریک عاطفی آنها تغییر می کند.

آنها از طرد شدن می ترسند و اغلب عزت نفس آنها با تأیید دیگران گره خورده است و به اشتباه نیاز خود را برای جلب رضایت دیگران دوست دارند.

گرفتار شدن در دام خودشیفتگی

چگونه می دانید که در دام یک خودشیفته گرفتار شده اید؟

مایکل می گوید که اولین نشانه یک رابطه سمی برای یک فرد وابسته به یکدیگر سردرگمی است. او گیج شده است که چگونه یک شخص خوب و جذاب که در وهله اول عاشق او شده است چنین شخصیت متفاوتی ایجاد می کند.

مایکل می نویسد: «خود شیفته به ندرت آسیب شناسی کامل خود را یکباره به شریک زندگی خود نشان می دهد و اغلب نقص های شخصیتی خود را با آرامش نشان می دهد.

  تبعیدگاه ملاصدرا در کهک قم

یکی دیگر از نشانه های هشداردهنده ای که این روان درمانگر آن را «پاشنه آشیل» افراد خودشیفته می نامد، نیاز آنها به تمجید مداوم و اینکه با کوچکترین توجهی هیجان زده و عصبانی می شوند است.

خودخواهی در صمیمیت جنسی هشدار دیگری است. به خصوص اگر «خشونت و رفتار انحرافی» از خود نشان دهند.

نشانه دیگر این است که خودشیفته هرگز مسئولیت نمی پذیرد. خودشیفته ها اغلب قربانیان خود را با سرزنش و در عین حال ابراز پشیمانی کاذب با استفاده از عباراتی مانند «دوستت دارم و قول می دهم که دیگر چنین رفتاری تکرار نشود» فریب می دهند.

روان درمانگران می گویند که خود واقعی افراد خودشیفته زمانی آشکار می شود که تهدیدات فیزیکی و روانی آنها شروع می شود، زمانی که قربانی آنقدر در رابطه جذب می شود که اغلب بیرون آمدن از آن دشوار است.

برای زندگی با یک خودشیفته

به گفته مایکل، افرادی که با یک خودشیفته زندگی می کنند معمولاً نیازهای عاطفی خود را برآورده نمی کنند زیرا شریک زندگی آنها همدل نیست و از اینکه به او توجه زیادی نمی شود عصبانی است.

مایکل می نویسد: «اگرچه افراد خودشیفته وقتی در انظار عمومی هستند، بسیار عاقل هستند و از نظر فلسفی نسبت به وضعیت دیگران همدردی می کنند و نگرانی خود را در مورد آن ابراز می کنند، اما در حقیقت نمی توانند عشق گرم و صمیمانه ای نسبت به دیگران داشته باشند.

او می گوید که بچه دار شدن همیشه برای افراد خودشیفته یک چالش است زیرا شریک زندگی آنها دیگر توجه کامل به آنها ندارد و این اتفاقات اغلب باعث می شود آنها “رنگ واقعی” خود را نشان دهند.

این روان درمانگر که سال ها با قربانیان خودشیفتگی کار کرده است تا به آنها کمک کند تا از این روابط آزاردهنده خارج شوند، می گوید که خودشیفته ها اغلب به تدریج شریک قدیمی خود را ترک می کنند.

او می‌گوید: «رنگ چهره جکیل-هیل» که به این معنی است که افراد مبتلا به این اختلال می‌توانند در یک نقطه «بسیار راحت به نظر برسند» و در نقطه‌ای دیگر بسیار سرد و دور باشند، باعث ایجاد یک شریک عاطفی وابسته به هم در لبه تیغ می‌شود. طوری راه بروید که خشم آنها را برانگیخته یا ناراحت نکنید.

افراد خودشیفته در پذیرش آسیب پذیری خود یا مسئولیت اعمال منفی خود بسیار آسیب پذیر هستند و در صورت انتقاد، اغلب دیگران را به تأثیرگذاری بر رفتار خود متهم می کنند.

مایکل می گوید که افراد خودشیفته در روابط زناشویی اغلب رابطه «عشق و نفرت» را با شریک زندگی خود تجربه می کنند و اگر عصبانی شوند، اغلب علیه شریک عاطفی خود از توهین جنسی استفاده می کنند.

او می‌گوید افراد خودشیفته معمولاً برای به دست آوردن کنترل یک رابطه از بی‌صداقتی و دروغ استفاده می‌کنند و آنقدر در فریب دادن دیگران و رفتار «ناخودآگاه» مهارت دارند که خودشان حداقل دروغ‌های خودشان را باور می‌کنند.

  کسب 31 مدال و قهرمانی پتروشیمی جام جم در مسابقات شنای فرزندان کارگران پتروشیمی کشور

همسر خودشیفته

چگونه از خودشیفتگی خلاص شویم؟

مایکل می‌گوید یکی از رایج‌ترین مشکلاتی که قربانی خودشیفتگی پس از ترک یک رابطه آزاردهنده تجربه می‌کند این است که دائماً خاطرات عاشقانه روزهای اول رابطه را به یاد می‌آورد و نمی‌خواهد بپذیرد که آن خاطرات شاد واقعیت رابطه آنها نبوده است. . .

«آنها نمی خواهند بپذیرند که شش ماه یا یک سال اولی که در آن صد در صد عاشق شدند و در ابرها راه رفتند، معنایی نداشت. آنها احساس می کردند که واقعاً در یک رابطه عاشقانه هستند، در حالی که در واقع قربانیان یک انقلاب بودند. هر بار که چیزی برای واقعی بودن خیلی خوب به نظر می رسد، متأسفانه باید نگران بود.

مایکل می‌گوید: «من سال‌ها روی بازپروری معتادان به مواد مخدر و کمک به بهبودی کسانی که در یک رابطه سمی بوده‌اند، کار کرده‌ام. به جرات می توانم بگویم که جدا کردن یک فرد وابسته به هم از یک رابطه سمی 10 برابر دشوارتر از جدا کردن یک معتاد است.

6 گام برای رهایی قربانی از رابطه مسموم با یک خودشیفته

مایکل 60 مرحله ای را ذکر می کند که قربانی باید برای رهایی از رابطه سمی با یک خودشیفته طی کند.

مرحله اول مرحله تفکر مقدماتی است، زمانی که قربانی نمی خواهد تغییر کند و تشخیص هرگونه رفتار مخرب توسط شریک زندگی او “اغلب ناخودآگاه” اتفاق می افتد.

در این مرحله، قربانی معتقد است که جنبه های مثبت رابطه اش بیشتر از جنبه های منفی رابطه اش است.

مرحله بعدی مرحله تفکر است که در آن قربانی تمایل دارد از رابطه “اعتیادآور” خود با شریک زندگی خود خارج شود.

در این مرحله ممکن است هنوز تمایل جزئی برای جدایی وجود داشته باشد و فرد همچنان به شریک زندگی خود وابسته باشد. قربانی ممکن است عزت نفس پایینی داشته باشد و متقاعد شود که جنبه های منفی رابطه اش بیشتر از جنبه های مثبت است تا به مرحله بعدی برود.

مرحله مقدماتی زمانی است که قربانی متوجه می شود که باید به طور فعال رابطه خود را تغییر دهد و شروع به آسان کردن گزینه های خود می کند، معمولاً در ابتدای مشاوره با شخص ثالثی که روان درمانگر است.

مرحله چهارم مرحله تغییر است. در این مرحله تغییر فعال است و قربانی به رفتار خود پی می برد و می پذیرد که چرا باید با یک خودشیفته رابطه برقرار می کرد.

قربانی می تواند تا 6 ماه در این مرحله بماند تا برای مرحله بعدی که مرحله «نگهداری» است، آماده شود. در این مرحله فرد بسیار پیشرفته است و خودآگاهی او افزایش یافته و عادات مثبت جدیدی ساخته است، اما هنوز کاملاً از شر «اعتیاد» به شریک عاطفی خلاص نشده است.

آخرین مرحله، مرحله خاتمه رابطه است که زمانی اتفاق می‌افتد که فرد تصویر خود را بازسازی می‌کند و دیگر خود را بر اساس احساس دیگران نسبت به او ارزیابی نمی‌کند.

منبع: دیلی میل
ترجمه: سایت فرادید

دیدگاهتان را بنویسید